کوهستان

گروه کوهنوردی آدینه(آخرین روز هفته وروز خوش)

 
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۳٧٥۱
 

    ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس، چه سفر ها کرده ایم -- ما برای بوسیدن خاک سر قله ها، چه خطرها کرده ایم

جهت مشاهده گزارش  وآلبوم عکس گروه کوهنوردی آدینه کلیک کنید

 


 
 
92/4/28
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٢
 

 BOZKOSH


 
 
شباهت عجیب حمیدلولایی با حسن روحانی
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
 


 
 
من به خدا اعتقاد ندارم من به انسانیت معتقدم
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
 
 
دکتر خلیل رفاهی در کتاب گردش ایام میگوید: روزگاری که درقم طلبه بودم بعلت جوانی
 وخامی وبی ارتباطی با جامعه معتقد بودم که فقط کسی که درقم باشد
وروحانی باشد انسان ارزشمندی است. اما وقتی دردوره ای که دانشگاه تهران
 بودم با شخصیت های با فضیلت روبروشدم فهمیدم که در خارج از قم
 ودراشخاص غیرروحانی هم اشخاص ارزشمند وجود دارند اما باز
شیعه بودن را شرط اصلی میدانستم. بعد با سفر به کشورهای عربی متوجه
 شدم که بین سایر فرق اسلامی هم انسان ارزشمند یافت میشود.
پس از سفر به اروپا به این نکته واقف شدم که در بین سایر مردم موحد
نیز انسان ارزشمند وجود دارد. پس از آن در سفر ژاپن حادثه ای برایم رخ داد
که برایم معلوم شد به معنی حقیقی فضیلت و انسانیت زبان و مکان و
 نژاد ومذهب و رنگ نمیشناسد. زیرا در پایان سفرآمریکا و هنگ کنگ وارد
ژاپن شدم, موقع بازیهای المپیک بود که در ژاپن برگزار میشد و برایشان من
که با لباس روحانی بودم جالب بود و از من عکس و فیلم میگرفتند و.. ...
برای غذا به رستوران بسیار بزرگ و شلوغی رفتم و بعد چندین ساعت
 به جاهای دیگری رفتم ناگهان یادم امد که ساکم را که تمام زندگیم داخل
 آن بود را در آن رستوران جا گذاشته ام سراسیمه رفتم و با کمال ناباوری
 دیدم ساکم همانجا است و پیرمردی کنار آن نشسته است, اوگفت وقتی
 دیدم ساکت را فراموش کردی با این که وقت دندان پزشکی داشتم
 ماندم تا بر گردی و وقتی از او تشکر کردم و گفتم خدا به شما اجرخواهد داد
 و او در جواب گفت: من به خدا اعتقاد ندارم من به انسانیت معتقدم

 
 
تصاویری از زنانی که در عین زیبایی عاشق همسر فقیرشان هستند
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
 


 تصاویری از زنانی که در عین زیبایی عاشق همسر فقیرشان هستند

.

 
.

 
.

 
.

 
.

.


.


.

 

 

.
 
.
 
 
.
 
.
 
 
 
.
 
.
 
 
 
 
 
 
.
 
.

.


واقعا" این همه اومدی پایین دنبال همچین خانومی میگردی؟

خیلی ساده ای رفیق


 
 
مناظره ی منبر و دار ، شعری از اُستاد شهریار
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
 
بزرگی ِ بزرگانی مثل «شهریار» را کوچکانی مثل من نباید مطرح کنند، ولی چه کنم که بزرگان، از بزرگی خودشان برای اندازه گیری بزرگی شهریار استفاده می کنند، این طوری او را کوچک تر نشان می دهند و خودشان بیش تر به چشم می آیند و شهریار می شود تابلوی تبلیغاتی آنها!
در ادبیات انگلیسی، قطعه شعری است به نام «رؤیای صلیب» که به زبان انگلیسی باستان است و نگارش آن را پیش از قرن  هشتم میلادی می دانند. برخی آن را از سروده های «کادمون» می دانند و برخی آن را به «سینووُلف» نسبت داده اند. این شعر در باره ی کسی است که در رؤیای خود صلیب مقدسی را می بیند که با آن  حضرت مسیح را مصلوب کرده اند. صلیب که آلوده به خون است به سخن در می آید که چگونه کارش از درخت و چوب بودن به جایی کشید که چوبه ی دار ِ عیسی مسیح و بعد از آن نمادی برای نشان دادن عشق عیسی مسیح به پیروانش، و هم چنین عشق پیروانش نسبت به او شد.
قریحه ی اُستاد شهریار باعث شد که او نیز چوب را به سخن درآورد. در مناظره ای که اُستاد بین منبر و دار  ترتیب می دهد، چوبی که از آن منبر ساخته اند، به چوبی که از آن چوبه ی داری ساخته اند فخر می فروشد، و چوبه ی دار در پاسخ، آنچه را که باید می گفت می گوید تا منبر بداند که آن چه را نشاید می گفت نباید می گفت!
فَسَد العالِم  فَسَد العالَم
مناظره ی منبر و دار ، شعری از اُستاد شهریار
منبر از پشت شیشه ی مسجد
چشمش اُفتاد و دید چوبه ی دار
عصبی گشت و غیضی و غضبی
بانگ بر زد که ای خیانت کار
تو هم از اهل بیت ما بودی
سخت وحشی شدی و وحشت بار
نرده ی کعبه حرمتش کم بود؟
که شُدی دار شحنه، شرم بدار
ما سرو کارمان به صلح و صلاح
تو به جُرم و جنایتت سر و کار
دار، بعد از سلام و عرض ادب
وز گناه نکرده استغفار
گفت ما نیز خادم شرعیم
صورت اخیار گیر، یا اشرار
تو قلم می زنی و ما شمشیر
غِلظت از ما قضاوت از سرکار
تا نه فتوی دهند منبر و میز
دار کی می شود سر و سر دار
هر کجا پند و بند درماندند
نوبتِ دار می رسد ناچار
منبری را که گیر و دارش نیست
همه از دور و بر کنند فرار
باز منبر فرو نمی آمد
همچنان بر خر ِ ستیزه سوار
عاقبت دار هم ز جا در رفت
رو به دَر تا که بشنود دیوار
گفت اگر منبر تو منبر بود
کار مردم نمی کشید به دار

 
 
92/4/22
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢
 

آزادکوه

 یکی از بلندترین قله‌های مرکزی البرز در استان مازندران است. اسم آزادکوه توسط محلیان ساکن اطراف برای این کوه گذاشته شده‌است و شاید دلیل این نام‌گذاری این باشد که این کوه به صورت مخروطی بوده و با ارتفاعات اطراف ارتباط ندارد. دو راه برای صعود به آزاد کوه وجود دارد. راه اول مسیر روستای کلاک بالا و راه سخت‌تر و بلندتر از مسیر روستای نسن است. صعود از راه کلاک بالا بین ۱ تا ۲ روز و صعود از راه نسن ۲ روز طول می‌کشد. هیچ پناهگاهی در هیچ‌یک از راه‌ها وجود ندارد و هر کس که قصد صعود دارد باید با خود چادر حمل کند. صعود به این کوه در زمستان آسان نیست زیرا خطر ریزش بهمن وجود دارد.این صعود از مسیر کلاک بالا انجام یافت وعکسها مربوط به این مسیر می باشد


 
 
← صفحه بعد