کوهستان

گروه کوهنوردی آدینه(آخرین روز هفته وروز خوش)

کشف ماهی شگفت انگیز از جنس طلا
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱
 

 یک ماهی شگفت انگیز که در آبهای اطراف تایوان کشف شده و در موزه طبیعت تایوان نگهداری می‌شود.

این ماهی کاملا به رنگ طلایی است و دانشمندان قسمت‌هایی از بدن این ماهی زیبا را دارای طلای خالص ۲۴ عیار می‌دانند!


 
 
ا این جمله ها خیلی حال کردم
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
 


خیلی روی ادمها حساب نکنید
خدایتان هم همه ی انتظارات شما را براورده نمی کند
اینها که فقط آدمند . . .
 
 
******
 
بعضی وقتا اتفاقاتی تو زندگیت می‌افته که دلت می‌خواد خدا رو گیر بیاری، تو چشاش زل بزنی و بگی: خُب که چی مثلا؟!
 
 
******
 
یه مرد باهوش برای حضار جوک تعریف کرد ، حضار دیوانه وار خندیدند . بعد از چند لحظه دوباره همون جوک رو تعریف کرد . عده کمی از حضار دوباره خندیدند . دوباره و دوباره همون جوک رو تعریف کرد . زمانی که دیگه هیچیک از حضار نخندید او لبخند زد و گفت وقتی که نمی تونید به یک جوک بارها بخندید ؛ چطور برای یه مسئله بارها و بارها گریه می کنید؟!!!
 
 
 
 
******
 
 
مانده ام چگونه هنوز دست و پاهایت سالم است؟!

وقتی به ناگاه
...

آنگونه سخت از چشمانم افتادی . . .
 
 
 
******
 
دلم یه نفر  میخواد....

که ازم  بپرسه چطوری؟
...

بگم...خوبم

بغلم کنه و بگه دروغ بسه...

چی شده؟؟
 
 
******
 
چقدر سخت است همرنگ این  جماعت شدن

وقتی  این جماعت خودش هزار رنگ است
 
 
 
******
 
می دونی احمق بودن از کجا  شروع می شه  ؟
 
از اونجایی که
.
.
.
 
می گی این یکی با بقیه فرق داره!
 
باور کن
 
 
******
 
اگه یکروز صبح خیلی خوشحال از خواب بیدار شدی و دیدی همه چیز خیلی خوبه...
نه غمی هست
نه دردی...
بدون که دیشب تو خواب مردی!!!
 
 
 
******
 
مراقب باشین.
بعضی ها در حالیکه هندوانه زیر بغلت می ذارن پوست موز هم زیر پات می اندازن !!!
 
 
 
******
 
 
این روزها شیرین میزنم ؛ بی آنکه پای فرهادی در میان باشد . . .
 
 
 
******
خیلی وقته دارم میگم یه روز خوب میاد
شاید اون روز خوب اومده و رفته و من نفهمیدم
شاید هنوز نیومده
شاید دیگه نمیاد
یادم رفته بود دنیا زیر قولش میزنه
..چون وقتی به دنیا اومدیم گفتن اینجا دنیای انسانهاست ولی تازه فهمیدم اینجا جنگله....
 
 
 
******
 
کمی زود بود، ولی...

دعایت گرفت مادر بزرگ !
...
پیر شدم... !!
 
 



 
 
تفاوت حمام
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
 

 
همه آدمها با هم برابرند، اما پولدارها محترم ترند. همه آدمها برابرند اما سیاه ها بدبخت ترند و سفیدها برترند ...... البته تبعیضی در بین نیست. در کل همه آدمها با هم مساویند و بعضیها مساوی ترند

 
 
‎"این متن را جدی بگیریم"
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
 

فرزند عزیزم:

 
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
 
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
 
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
 
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
 
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
 
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
 
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
 
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
 
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
 
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم


دوست های خودتان رو هم از این متن محروم نگذارید.

 
 
26فروردین1391دارآباد(وچند عکس از هفته پیش کلکچال)
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱
 

.............

.ک.........ونمتمننونت


 
 
ازدواج یک مرد با ۹ زن
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱
 
 
کانیوس مرد ۵۵ ساله ایست که در شهر دورست بریتانیا زندگی می کند. این مرد عجیب قادر به زندگی با یک زن واقعی نیست...کانیوس مرد ۵۵ ساله ایست که در شهر دورست بریتانیا زندگی می کند. این مرد عجیب قادر به زندگی با یک زن واقعی نیست. جالب است بدانید وی از جوانی علاقه بسیاری به مانکن مغازه ها داشت اما از آنجایی که جنس آنها به سختی سنگ بودند او تصمیم گرفت به دنبال مانکن هایی با بدن انعطاف پذیر تر برود.
سال ۲۰۰۴ بود که وی تصمیم به گرفتن عروسک دوم خود را گرفته او بسیار تلاش کرده بود که به عروسک اول خود که به اصطلاح همسر خود بود وفادار بماند، اما نتوانست. در حال حاضر وی با ۹ عروسک خود زندگی می کند و هزینه های زیادی را صرف خریداری کفش و پوشاک و گرفتن عکس برای آنها می کند.

 
 
سفر به دریاچه 30 میلیون ساله
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
 

سفر به دریاچه 30 میلیون ساله

زیبایی خیره کننده و چشم اندازهای بدیع دریاچه سبب شده هر ساله با وجود سختی راه، انبوهی از مردم نقاط مختلف کشور، با پای پیاده و یا سواره به این دریاچه بیایند.
در 25 کیلومتری جنوب غربی شهر درود خرم آباد و در ارتفاع 2250 متری از سطح دریا دریاچه ای وجود دارد که نامش گهر است. گهر در واقع شامل دو دریاچه به نام‌های گهر بزرگ (کله گهر) و گهر کوچک (کره گهر) است که به‌طور تقریبی 100 هکتار وسعت دارند. این دریاچه 30 میلیون ساله حاصل زلزله در بین رشته‌ کوه‌های اشترانکوه است که به لحاظ پوشش گیاهی و جانوری از اهمیت خاصی برخوردار است.فصل سفر به دریاچه از نظر آب و هوایی تابستان است. هر ساله از 15 خرداد منطقه برای بازدید طبیعت گردان باز می‌شود؛ اما قبل از آن امکان ورود به منطقه نیست. البته باید در نظر داشت که در این فصل به‌دلیل آب و هوای مناسب و هم‌چنین تعطیلات، آرامش و پاکیزگی منطقه کمی مختل می‌شود. در زمستان نیز می‌توان به منطقه سفر کرد که این مورد تنها برای افراد دارای تجربه و تجهیزات کوهنوردی توصیه می‌شود.اما زیبایی خیره کننده و چشم اندازهای بدیع دریاچه سبب شده هر ساله با وجود سختی راه، انبوهی از مردم لرستان، استان های اطراف و دیگر نقاط کشور، با پای پیاده یا سواره به دیدن دریاچه و زیبایی‌های آن بروند و چند روزی از اوقات فراغت خود را در آنجا سپری کنند. این دریاچه در نزد کشورهای خارجی بنام دریاچه ایران مشهور است.اما عمومی‌ترین راه دسترسی به دریاچه گهر از مسیر شهر درود به طرف روستای در‌آستانه (امامزاده پیر والی) و سپس چشمه خیه (خرم) است. از شهر درود تا چشمه خیه حدود 17 کیلومتر جاده آسفالته است. از این‌جا به بعد راه بسته می‌شود و می‌توانید خودرو خود را در محلی که به همین منظور تدارک دیده شده است پارک کنید.حالا برای حمل وسایل دو راه دارید؛ یا اینکه آنها را خودتان حمل کنید که به این ترتیب هرچه سبک‌تر باشید، راحت‌تر مسیر را طی خواهید کرد و یا اینکه بارهای خود را با الاغ یا قاطر که توسط افراد محلی در اختیارتان قرار می‌گیرد، حمل نمایید. شاید در نگاه اول این راه حل خوب به‌نظر آید اما بد نیست بدانید کرایه خر برای هر بار طی مسیر 30هزار تومان و قاطر40 هزار تومان است.بعد از طی مسافتی نسبتا طولانی به دریاچه می رسید. محیط اطراف دریاچه به‌طور کلی صخره‌ای و غیرقابل چادر زدن است و تنها بخش کوچکی در قسمت شمال غربی دریاچه ساحلی است و درختانی در کنار آن روییده‌اند. یکی از علل تراکم جمعیت هم همین منطقه کوچک قابل چادر زدن است.  یکی از تصمیمات خوبی که از سوی پایگاه محیط زیست منطقه جهت حفظ زیست بوم (اکو سیستم) این دریاچه اتخاذ شده است برقراری محدودیت ماهیگیری‌ در دریاچه‌ است؛ به گونه‌ای که در فصل جفت‌گیری و تخم‌ریزی ماهیان (فصل بهار) ماهیگیری ممنوع است و در دیگر فصول تنها با اخذ مجوز ماهیگیری از پایگاه محیط زیست امکان‌پذیر است. هر مجوز به ازای صید 5 ماهی ارائه می‌شود و درصورت کشف ماهیگیری بدون مجوز وسایل ماهیگیری ضبط و جریمه نقدی اعمال می‌شود. بد نیست بدانید که دریاچه دارای مجموعه ای از گونه‌های ماهیان سردآبی نظیر قزل آلا، ماهی رنگین کمان، ماهی خال قرمز و... است.  

اگر تصمیم به سفر به دریاچه گهر دارید این نکته کلیدی را فراموش نکنید که برداشتن لوازم سبک وزن در طول سفر سبب لذت بردن شما خواهد بود. اگرچه تصور خوردن کباب در کنار ساحل زیبا و دل‌انگیز دریاچه بسیار وسوسه‌کننده است، اما هرگاه به این فکر افتادید فورا به یادآورید که 18 کیلومتر راه کوهستانی در پیش دارید که می‌تواند هر فرد ولو تنومند و نیرومند را بی طاقت کند.

..


 
 
متفرقه
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
 

هاپولی..عشق

.عرضه مستقیم

.ناپدید شدن فیل

......


 
 
چشم انداز زمین از ماهواره
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
 

تفاوت روز وشب از ماهواره

ترافیک هوایی از ماهواره


 
 
طالقان ومنزل طالقانی
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
 

طالقان در 120 کیلومتری شمال غربی تهران واقع است.  منطقه معروف به طالقان  در میان دره بزرگی در کوههای البرز قرار دارد. طالقان منطقه ای متشکل از  حدود 80 روستای کوهستانی است که در فاصله 130 کیلومتری شمال غربی تهران قرار دارد. طول جغرافیایی طالقان از شمال شرق به جنوب غرب حدود هشتاد کیلومتر و عرض جغرافیایی آن حدوداَ 15 کیلومتر می باشد. بدینگونه منطقه طالقان حدوداَ 1200 کیلومتر مساحت دارد.
طول و عرض جغرافیا ئی طالقان به ترتیب 80 و 38.5 درجه است.

نام روستاهای طالقان

آر تو ن - آئین‌کلایه - آرموت - آسکا ن - ابصار (اوصار) - امیرنان - اسفاران - اوانک - اوچان -  اورازان - انگه - آردکان - اهوارک - باریکان - بزه ـ بزج - پرکه - پردسر - پراچان - تاریان - تکیه‌آرموت - تکیه‌جوستان - تکیه‌ناده - جزینان (گزینان) - جزن (گزن) - جوستان - حسنجون - حصیران - خودکاوند - خسبان - خیکان - خچیره - خوران - خورانک - دیزان - ده در - دراپی - دنبلید - روشنابدر - زیدشت - سگراتچال - سفچخانی - سوهان - سمق‌آباد - سنگ‌بن - سید‌آباد - سفید‌گوران - سگران - شهراسر - شریف‌کلایه - شهرک - صالح‌آباد - عالی‌سر - عالیده - فشندک - کرود - کوِئینِ - کرکبود - کش - کشرود - کجیران - کلانک - کلارود - کماکان - کولج - گوران - گته‌ده - گلینک - گراب - میراش - مرجان - مهران - لهران - میر - موچان - میناوند - ناریان - نسا‌سفلی - نسا‌علیا - نوده - نویزک - نویز - وشته - ورکش - هرنج - هشان -
 
زبان مردم طالقان فارسی و لهجه تاتی است   تنها در دهکده میناوند مردم آن بزبان ترکی سخن می گویند.

آیین مردم طالقان تا حدود قرن سوم هجری دین زرتشت بوده است

............گ...........


 
 
 
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱
 


 
 
از فواید لبخند زدن
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱
 



1. لبخند جذابتان می کند
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.
2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.
3. لبخند مسری است.
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.
4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.
وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.
5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.
6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.
وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.
7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.
8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.
9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.
به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.
10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.
لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

 


 
 
ارزش جهانی پول ایران از 300سال پیش تا امروز
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 
در زمان شاه طهماسب صفوی، یعنی در سده شانزدهم میلادی، واحد پول ایران بود و هر ۲۰۰ شاهی برابر با یک . طبق مندرجات سفرنامه جنکینسون، در آن زمان هر شاهی با یک شیلینگ انگلیس برابر بود. هر پوند استرلینگ برابر با ۲۰ شیلینگ است. بنابراین، یک تومان ایران برابر بود با ۱۰ پوند انگلیس. یعنی، ارزش پول ایران ده برابر پول انگلیس بود.
الف - منابع تاریخی نشان می دهند ارزش برابری پول ملی ایران با پول‌های معتبر جهانی در مقاطع تاریخی مختلف به این شرح بوده است : در زمان شاه طهماسب صفوی، یعنی در سده شانزدهم میلادی، واحد پول ایران بود و هر ۲۰۰ شاهی برابر با یک . طبق مندرجات سفرنامه جنکینسون، در آن زمان هر شاهی با یک شیلینگ انگلیس برابر بود. هر پوند استرلینگ برابر با ۲۰ شیلینگ است. بنابراین، یک تومان ایران برابر بود با ۱۰ پوند انگلیس. یعنی، ارزش پول ایران ده برابر پول انگلیس بود. در سده هیجدهم میلادی، ارزش تومان ایران به‌تدریج کاهش یافت و ارزش پوند انگلیس افزایش. در نیمه اوّل سده نوزدهم میلادی، یعنی در دوران سلطنت فتحعلی‌شاه و محمد شاه قاجار، دو پوند استرلینگ برابر با یک تومان ایران شد. در این زمان یک پوند برابر بود با ۲۵ فرانک فرانسه و ۱۰ روپیه هند. یعنی، یک تومان ایران برابر بود با ۵/ ۱۲ فرانک فرانسه. در همین زمان، یک تومان ایران با دو دلار و پنجاه سنت آمریکا برابر بود. پس از قحطی بزرگ ۱۲۸۸ ق. ارزش پول ایران سیر نزولی را آغاز کرد؛ با قتل ناصرالدین‌شاه (۱۸۹۳) این کاهش ادامه یافت و با انقلاب مشروطه (۱۹۰۵-۱۹۰۷) شدت گرفت. اندکی قبل از قتل ناصرالدین‌شاه، در سال ۱۸۹۱ یک پوند استرلینگ برابر با ۵/ ۳۲ قران بود که، اندکی پس از قتل ناصرالدین‌شاه، در سال ۱۸۹۴ به ۵/ ۴۸ قران رسید. ده قران برابر با یک تومان بود. یعنی در اواخر سلطنت ناصرالدین‌شاه ارزش پوند بریتانیا ۲۵/ ۳ برابر تومان ایران و پس از قتل او، در زمان سلطنت مظفرالدین‌شاه، حدود ۸۵/ ۴ برابر تومان ایران شد. پس از انقلاب مشروطه یک پوند برابر با ۶۰ قران بود یعنی ارزش پوند انگلیس شش برابر تومان ایران شد. در اواخر سده نوزدهم و اوائل سده بیستم میلادی، تا جنگ اوّل جهانی، یک پوند انگلیس تقریباً برابر با ۵ دلار آمریکا بود. بنابراین، در دوران مظفرالدین‌شاه ارزش دلار آمریکا و تومان ایران تقریباً یکسان بود. در زمان سقوط رضا خان و ورود ارتش‌های متفقین به ایران (۱۳۲۰ ش.) دلار آمریکا تقریباً یک و نیم تومان ایران بود؛ یعنی با ۱۵ ریال می‌شد یک دلار خریداری کرد. در سال ۱۳۳۲، یعنی در اواخر دولت دکتر مصدق و زمان کودتای ۲۸ مرداد، یک دلار آمریکا معادل ۹۰ ریال ایران (۹ تومان) و یک پوند استرلینگ برابر با ۲۳ تومان بود. در پایان سلطنت محمدرضا پهلوی و در دوره ای که صادرات نفت خام در قله تارخی قرار داشت، یک دلار آمریکا تقریباً ۷ تومان ایران و یک پوند انگلیس تقریباً ده تومان ایران ارزش داشت. در این زمان ارزش یک روبل شوروی حدود ده تومان ایران یعنی تقریباً برابر با پوند استرلینگ بود. یک فرانک فرانسه ۱۶ ریال و یک مارک آلمان غربی ۳۲ ریال ارزش داشت. امروزه پوند استرلینگ به نرخ رسمی دولتی حدود ۱۹۵۰ برابر تومان ایران و دلار آمریکا حدود ۱۲۲۶ برابر تومان ایران است در حالی که نرخ دلار در بازار آزاد ۱۸۵۰ تومان و قیمت پوند ۳۰۰۰ تومان می باشد . بجز دوره هایی که ایران شاهد جنگ و تجاوز نظامی بوده، سریع ترین سقوط ارزش پول ملی ایران در خرداد۱۳۷۴ (زمان ریاست عادلی بر بانک مرکزی) و دی ۱۳۹۰ (زمان ریاست بهمنی بر بانک مرکزی) اتفاق افتاده است. بانک مرکزی طبق قانون، وظیفه حفظ ارزش پول ملی را به عهده دارد

 
 
عکس های شگفت انگیز و زیبا از شکستن دیوار صوتی هواپیماهای جنگنده
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 


 
 
عکسهای برگزیده مربوط به سال1390
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 


 
 
قیمت معجزه
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
 

 

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.
بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!
دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟
مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!
بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد .  
خیلی دوست داشتم ایمیل همه جراحان و پزشکان  ایرانی را داشتم تا شرمنده گی را در چشمانشان خلق کنم

 
 
کاریکاتوریست نابغه ایرانی
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
 

 
با تشکر :   از وقتی که گذاشتید . و امید جهانی شدن آقای علیرضا باقری
کاریکاتوریست ناشنوای گرگانی . متولد سال 1371 در رشته گرافیک 

لطفا برای ایشان تبلیغ و تکثیر شود


 
 
میمون های بند انگشتی
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱
 


 
 
کرکس در تهران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!11
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱
 


 
 
عکس
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱
 

........ووو


 
 
جمعه 18 فروردین 1391
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
 

قابل توجه همنوردان.

..................


 
 
پدرآمرزی!
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱
 
در روزگار گذشته مردی بود که کفن مردگان می دزدید و نان زن و فرزند خویش می داد و عمری به این کار مشغول بود و همه این سالها، به لعنت خلق گرفتار!
در بستر مرگ فرزند را صدا کرد که فرزندم، من عمری به این کار مشغول بودم و سالهاست که به لعنت خلق گرفتارم ، بیا و بعد از من تو کاری کن که آمرزشی باشد برای پدرت.
پدر مُرد و پسر چندی بعد شغل پدر را دنبال کرد. با این تفاوت که کفن مردگان را که می دزدید هیچ، با آنها آن می کرد، که ذکرش در اینجا جایز نیست ! مردم انگشت به دهن جملگی می گفتند که:
 خدا پدرش را بیامرزد که فقط کفن می دزدید ، اینکه هم کفن می دزدد وهم .... !
و پسر خوشحال که وصیت پدر را بجای آورده است .
به قول مرحوم عمران صلاحی،  حالا حکایت ماست، در این مرز پر گهر هر که بر مسندی می نشیند خلق الله باید پدر بیامرزی برای فرد رفته بگویند.

 
 
اسمتون رو وارد کنید ببینید شبیه کدوم شخصیت تاریخی هستید
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
 
اسمتون رو وارد کنید ببینید شبیه کدوم شخصیت تاریخی هستید :


 
 
دستهای زیبا
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱
 

نقاش های دیدنی بر روی دست

نقاشی های بسیار دیدنی هنرمند اهل فلورانس ایتالیا ماریو ماریوتی (۱۹۳۶-۱۹۹۷) را که به خاطر نقاشی های شگفت انگیزش بر روی دست معروف بود نشان می دهیم.



 
 
جمعه 11 فروردین 1391با آبگوشت
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱
 

....و.....و.......پارک هفت چنار.

.


 
 
ازدواج زن آمریکایی با یک الاغ
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱
 

شاید ازدواج با گربه، سگ و یا لوازم منزل و ساختمان در دنیا امری غیرقابل قبول و عجیب باشد اما به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها با چنین ازدواج‌هایی انس گرفته‌اند.

به گزارش فارس، در تازه‌ترین نوع از ازدواج‌های عجیب آمریکایی، یک زن اهل شهر سیاتل با الاغ مورد علاقه خود ازدواج کرده است.

این زن آمریکایی در خصوص این اقدامش گفت که پس از دلدادگی و تجربه بی‌نظیر ۲ ساله‌اش با این حیوان تصمیم گرفت که با او ازدواج کند.

البته این تنها مورد از ازدواج آمریکایی‌ها با حیوانات نیست و چندی پیش نیز یک زن آمریکایی به نام لیندا با سگ خود ازدواج کرد..


 
 
تقدیم شما بینندگان محترم
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱
 


 
 
به انیمیشن زیبای زیر توجه کنید
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱
 
همیشه مراقب کسانی که
خودشون رو به شکل شما و هم عقیده با شما در میآرن باشید!!!

 
 
نقطه سر خط
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱
 


آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند. آن‌هایی که می‌مانند عقب مانده نیستند.
آن‌هایی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند. آنهایی که می‌مانند، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند.
همه‌ی آنهایی که می‌روند سبز نیستند. همه ی آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند.
آن‌هایی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته مانده می‌گریند
و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود.
و آن‌هایی که می‌مانند، می مانند تا شاید روزی وطن را جایی برای ماندن کنند.
 


 
 
جمعه 4/فروردین/1391
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱
 

..............و.وو..و..................و....وو.و....


 
 
ادامه
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱
 

..


 
 
حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱
 
یه پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشرکرده
اولین حسرت: کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن
حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم
حسرت سوم: کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم
حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم
حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم
 
 
Top five regrets of the dying
A nurse has recorded the most common regrets of the dying, and among the top ones is 'I wish I hadn't worked so hard'. What would your biggest regret be if this was your last day of life?
 
There was no mention of more sex or bungee jumps. A palliative nurse who has counselled the dying in their last days has revealed the most common regrets we have at the end of our lives. And among the top, from men in particular, is 'I wish I hadn't worked so hard'.
Bronnie Ware is an Australian nurse who spent several years working in palliative care, caring for patients in the last 12 weeks of their lives. She recorded their dying epiphanies in a blog calledInspiration and Chai, which gathered so much attention that she put her observations into a book called The Top Five Regrets of the Dying.
Ware writes of the phenomenal clarity of vision that people gain at the end of their lives, and how we might learn from their wisdom. "When questioned about any regrets they had or anything they would do differently," she says, "common themes surfaced again and again."
Here are the top five regrets of the dying, as witnessed by Ware:
1. I wish I'd had the courage to live a life true to myself, not the life others expected of me.
"This was the most common regret of all. When people realise that their life is almost over and look back clearly on it, it is easy to see how many dreams have gone unfulfilled. Most people had not honoured even a half of their dreams and had to die knowing that it was due to choices they had made, or not made. Health brings a freedom very few realise, until they no longer have it."
2. I wish I hadn't worked so hard.
"This came from every male patient that I nursed. They missed their children's youth and their partner's companionship. Women also spoke of this regret, but as most were from an older generation, many of the female patients had not been breadwinners. All of the men I nursed deeply regretted spending so much of their lives on the treadmill of a work existence."
3. I wish I'd had the courage to express my feelings.
"Many people suppressed their feelings in order to keep peace with others. As a result, they settled for a mediocre existence and never became who they were truly capable of becoming. Many developed illnesses relating to the bitterness and resentment they carried as a result."
4. I wish I had stayed in touch with my friends.
"Often they would not truly realise the full benefits of old friends until their dying weeks and it was not always possible to track them down. Many had become so caught up in their own lives that they had let golden friendships slip by over the years. There were many deep regrets about not giving friendships the time and effort that they deserved. Everyone misses their friends when they are dying."
5. I wish that I had let myself be happier.
"This is a surprisingly common one. Many did not realise until the end that happiness is a choice. They had stayed stuck in old patterns and habits. The so-called 'comfort' of familiarity overflowed into their emotions, as well as their physical lives. Fear of change had them pretending to others, and to their selves, that they were content, when deep within, they longed to laugh properly and have silliness in their life again."