کوهستان

گروه کوهنوردی آدینه(آخرین روز هفته وروز خوش)

جوانترین مدل دنیای لباس
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱
 

ایرا بروان(Ira-Brown) تنها دو سال دارد اما او یک مدل معروف در آمـریکاست . والدین او چندین قرارداد با شرکتهای معروف تولید کننده  لباس کودکان امضا کرده اند . این دختر واقعا یک عروسک به تمام معنی است . او علاقه زیادی به عکس گرفتن دارد و از کارهایی که انجام میدهد لذت میبرد و دقیقا همان کارهایی را که عکاسها  میخواهند انجام میدهد و هیچ وقت شکایتی نکرده است .


 
 
جالب
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
لابراتوار تغییر ظاهر سگها در چین
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
حیوان
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
1391/4/23
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
جالب
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
زاغه نشینی برادر اوباما
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱
 
ایسنا: به نوشته روزنامه دیلی می‌ل، جورج اوباما، برادر ناتنی باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا ۳۰ سال سن دارد و در محله‌ای فقیرنشین در پایتخت کنیا زندگی می‌کند. 
 وی اخیرا مصاحبه‌ای را با داینیش دسوزا، گزارشگر و خبرنگار آمریکایی انجام داده که قرار است در قالب مستندی انتقادی از باراک اوباما منتشر شود. 
 وی در این مصاحبه درخصوص عدم وجود رابطه میان خود و باراک اوباما به عنوان برادر ناتنی‌اش صحبت می‌کند. جورج اوباما در سال ۲۰۰۸ هنگامی که برادر ناتنی‌اش به عنوان یک کاندیدای انتخاباتی پیش رو مشهور شد، مورد توجه عموم قرار گرفت. در آن زمان وی در خانه کوچکی در محله فقیرنشین «هارومه» در شهر نایروبی زندگی می‌کرد و این مساله موجب شد منتقدان اوباما وی را به خاطر حمایت نکردن از وی تمسخر کنند. 
 داینیش دسوزا که این مصاحبه را از جورج اوباما به عمل آورده در حال ساخت مستندی براساس کتاب خود به نامه «ریشه‌های خشم اوباما» است که عمدتا بر دیدگاه‌های وی درخصوص استعمارگری می‌پردازد. 
 جورج اوباما در پاسخ به سوال این خبرنگار درخصوص اینکه آیا از بابت کمک نکردن باراک اوباما به خود دلخور نیست، این مساله را رد کرد. وی در پاسخ گفت: فکر می‌کنم باراک اوباما خانواده خود را دارد و باید به خانواده‌اش کمک کند. 
 مصاحبه‌گر در ادامه تاکید کرد که آن‌ها خویشاوندان خونی یکدیگر هستند و وی نیز بخشی از خانواده اوباما محسوب می‌شود اما جورج اوباما در پاسخ گفت: درست است من نیز بخشی از این خانواده هستم اما سنم بالا رفته و می‌‌توانم به خودم کمک کنم. 
 وی افزود: باراک اوباما مسائل دیگری برای رسیدگی به آن دارد. وی مراقب اوضاع جهان است، بنابراین مراقب من نیز هست! 
 جورج اوباما عنوان کرد: هنگامی که تنها پنج یا شش سال داشته ملاقات کوتاهی با باراک اوباما داشته است. 
 وی تاکید کرد: من از ملاقات با وی شگفت‌زده شدم زیرا یک فرد نیمه سیاه‌پوست بود. 
 این در حالی است که باراک اوباما و جورج اوباما پدر مشترکی دارند اما مادر باراک اوباما که زنی سفید پوست به نام آن «استنلی ان دونهام» بوده، ریشه اروپایی داشته و وی را در هاوایی آمریکا به دنیا آورده است. 
 با وجود اینکه باراک اوباما و جورج اوباما پدری همنام با رئیس‌ جمهوری آمریکا دارند (باراک اوباما)، اما فاصله سنی زیاد میان آن‌ها موجب شده رابطه‌ای بین آن‌ها شکل نگیرد. باراک اوباما ۵۰ سال سن دارد، در حالی که جورج اوباما ۳۰ ساله است. باراک اوبامای پدر نیز شش ماه پس از به دنبال آمدن جورج اوباما در تصادف با خودرو کشته شد.
نظرات بینندگان:
خوب مننه بابا یکی بیاد بدبختی مارو تیتر روزنامه کنه از کشورهای دیگه بکشید بیرون خدا لعنت کنه این مسئولین رو پس درد مارو کی گوش میکنه
نکنه فکر کردین ایرانه تا هفت جد رئیس جمهور تا هفت پشتشون مال و منال جمع کنن
خاک بر سرت اگه ایرانی بود برا برادر که سهله برا هزار تا فامیل اونر تر برا دامادش برا... هم یه پست باحال جور میکرد مثلا برا پدر عروسش مقام مشاور اولی برا دومادش ریاست سازمان استاندارد و ... جور میکرد
درسی برای همه ما من را یاد مولایمان علی علیه السلام می اندازد که راضی نبود به برادر ش هم از بیت المال بیشتر از بقیه مردم بدهد

باید به اوباما افرین گفت که متعهدبه قانونه پارتی بازی بلد نیست! مسولای ایرانی یه کم ازش یاد بگیرن که وقتی یه پست کوچیک میگیرن هفت پشت خاندانشون میان سر کار بقیه ملت هم که ادم نیستن برن مسافرکشی !!!!!!!!!!! البته شاگرد مغازه هم بد نیست!!!!!!!!


 
 
تبریک
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
 

استادحمید اکبری:

قدم نورسیده مبارک

بامن حرف نزن

 

 

گروه کوهنوردی آدینه


 
 
مردی با صورت شیطانی!
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩۱
 
ادوارد مورداک یکی از عجیب‌ترین انسان‌هایی بود که در قرن نوزدهم زندگی می‌کرد. عجیب بودن مرداک به دلیل داشتن توانایی خاص یا انجام کارهای شگفت‌انگیز نبود بلکه این مرد انگلیسی دارای دو صورت بود.
همشهری سرنخ: مورداک در یکی از خانواده‌ةای ثروتمند انگلیسی متولد شده بود اما با تمام ثروتی که خانواده‌اش داشت و در آینده به او به ارث می‌رسید وی هیچ‌گاه احساس خوشبختی نکرد زیرا یک صورت اضافی و بسیار زشت و تورفته در پشت‌سر او وجود داشت. 
البته صورت دوم مورداک نه می‌توانست صحبت کند و نه چیزی بخورد اما در ‌‌نهایت شگفتی می‌توانست بخندد یا گریه کند و مثل یک صورتک همیشه به پشت سر او چسیبده بود و او را همه جا همراهی می‌کرد. 
ادوارد که جوانی ۲۰ ساله بود، به هیچ‌عنوان مانند هم‌سن‌وسال‌هایش نمی‌توانست خوش باشد و از زندگی‌اش لذت ببرد چرا که کمتر کسی حاضر به دوستی با مورداک بود و وی همیشه در تنهایی به سر می‌برد. کودکان با دیدن او پا به فرار می‌گذاشتند و از نگاه مردم کوچه و خیابان معلوم بود که هیچ‌کس تمایلی به صحبت با او ندارد. مورداک نه تنها روز‌ها از دست سر خودش آرامش نداشت، بلکه شب‌ها هم نمی‌توانست سر راحت روی بالشت بگذارد. با رسیدن شب وقتی همه به خواب فرو می‌رفتند، همیشه از اتاق مورداک صدای نجواهی عجیبی به گوش می‌رسید، صداهایی که بیشتر شبیه زمزمه بود تا صحبت کردن. مورداک کاملاً در خواب بود و با نجواهایی که از پشت‌سرش می‌آمد از خواب می‌پرید، این صدای وحشتناک از دهان صورت دوم مورداک خارج می‌شد. هرشب، صورت دوم او شروع به گفتن جملات عجیب و غریب می‌کرد و مورداک به هیچ‌عنوان نمی‌توانست مانع این کار شود و هیچ کنترلی روی صورت خود نداشت. 
مورداک ثروتمند بود و برای جدا کردن صورت دوم خود به هیچ‌عنوان مشکل مالی نداشت از این رو تصمیم گرفت شر صورت مزاحم را از سر خودش کم کند چرا که معتقد بود صورتش جملات شیطانی به زبان می‌آورد. او نزد چندین پزشک رفت و برای آن‌ها توضیح داد که چگونه این صورت زندگی آرام را از او گرفته و التماس کرد هرطور شده این صورت شیطانی را از او جدا کنند اما هیچ پزشکی راضی به انجام این کار نشد. تحمل چنین زندگی‌ای برای مورداک بسیار سخت شده بود، او سعی می‌کرد با یاد گرفتن موسیقی فکرش را از صورت مزاحم منحرف کند اما مزاحمت‌های صورتش آن‌قدر زیاد شده بود که دیگر نمی‌توانست تحمل کند و برای همین در ۲۳ سالگی اقدام به خودکشی کرد. 
درباره چگونگی خودکشی مورداک اطلاعات زیادی در دست نیست، بعضی‌ها می‌گویند که او با خوردن سم، خود را کشت و بعضی دیگر نیز می‌گویند که وی با شلیک گلوله به پیشانی‌اش جان خود را گرفت. اما شیوه خودکشی مرد بیچاره هرچه بود که او پیش از مرگ وصیتنامه‌ای نوشت و خواست که پیش از دفن کردنش حتماً صورت شیطانی او را کاملاً از ین ببرند تا مبادا در گور هم باعث آزاد و اذیت او شود. درباره جزئیات زندگی ادوارد مورداک اطلاعات بسیار اندکی در دست است و حتی زمان تولد و مرگ او دقیقاً مشخص نیست. 
مورد عجیب درباره او زمانی اتفاق افتاد که علم پزشکی پیشرفت چندانی نکرده بود و اطلاعات به جا مانده از او نتیجه داستان‌هایی است که سینه به سینه از مردم نقل شده است. در بعضی از داستان‌ها آورده‌اند که صورت دوم ادوارد چهره یک دختر زیبا بود اما به عقیده پزشکان که احتمال می‌دهند صورت دوم ادوارد قل انگلی او بود چنین داستانی کاملاً اشتباه است زیر معمولاً قل‌های انگلی از یک جنسیت هستند. 
مرد صورت دندانی
چانگ زوپینگ یکی دیگر از مردانی بود که با دو صورت متولد شد. چانگ اهل چنین بود و ۴۰ سال با صورت اضافه خود که در سمت راست سرش قرار داشت زندگی کرد تا اینکه در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ یک سرباز آمریکایی به صورت تصادفی با چانگ برخورد کرد. 
صورت اضافه چانگ شمال دهان، ربانی ناقص و بدریخت، چندین دندان، قسمتی از پوست سر و قسمت‌های نه چندان کاملی از دیگر اعضای صورت می‌شد. گلو و لب‌های صورت دوم چانگ به‌طور مستقل نمی‌توانست فعالیت داشته باشد. اما وقتی چانگ دهانش را باز می‌کرد، دهان دوم او نیز تا حدودی عکس‌العمل نشان می‌داد. وقتی سرباز آمریکایی چانگ را ملاقات کرد به او پیشنهاد داد برای جراحی و خلاص شدن از صورت دوم، همراه او به آمریکا برود. چانگ پس از بستری شدن در بیمارستان مورد عمل جراحی قرار گفت. تمامی مراحل جراحی او به صورت مستند و زنده از شبکه تلویزیونی‌ای به نام «این باورکردنی نیست» پخش شد. 
مرد سربه‌سر
 «پاسگال پینون» سال ۱۸۸۹ متولد شد. وقتی او به دنیا آمد هیچ‌کس نمی‌توانست چهره پاسگال را باور کند، او یک غده بسیار بزرگ روی پیشانی‌اش داشت و برای همین بعد‌ها نام پاسگال را «مرد مکزیکی دو سر» گذاشتند. دهه ۱۹۰۰ بود. پاسگال کارگر ایستگاه قطار در تگزاس بود که یکی از مسافران به محض دیدن پاسگال توجهش به چهره عجیب او جلب شد. مرد مسافر سیرک داشت و با خودش فکر کرد که می‌تواند از چهره پاسگال، پول خوبی به دست آورد. او در ازای دریافت مبلغ چشمگیری به پاسگال پیشنهاد کرد که در سیرک او مشغول کار شود البته با یک شرط بسیار مهم و آن اینکه پاسگال اجازه دهد روی غده‌اش با موم، صورت انسان بسازند و در پوسترهای تبلیغاتی سیرک بنویسند که پاسگال مرد دو سره است. 
جالب اینجاست که در بعضی گزارش‌ها آمده است که این سر از جنس نقره بود و در یک عمل جراحی زیر پوست پاسگال گذاشته شده بود. پاسگال‌ سال‌ها در سیرک نمایش اجرا کرد و بعد ازتمام شدن مدت قراردادش مدیر سیرک سرمصنوعی را از روی پیشانی او برداشت و پاسگال به تگزاس برگشت.

 
 
جالب
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۱
 

 

What a wonderful story...had to share
I smiled after looking at the first photo...you will also smile. Just scroll down and you will get to know the story of Will Power.
Here it goes....
چه داستان جالبی
اولین بار که به این عکس نگاه کردم خندیدم. ممکن است تو هم بخندی
به پایین صفحه برو تا به قدرت اراده پی ببری
 
 
You thought the dog is imitating the man......
فکر کردی سگ ادای مرد را در می آورد؟
 
 
 
Entertaining the college kids...right?
یا شاگردان دانشگاه را سرگرم میکند. نه؟
 
 
 
Now have a close look at it.....
حالا با دقت نگاهش کن
 
 
 
So....
خوب...........
 
 
 
Got the message ???
فهمیدی ؟
 
 
 
 
Despite being an animal he gets respect...
با اینکه یک حیوان است دیگران به او احترام می گذارن
 
 
 
He gets a warm welcome everywhere.. ..
همه بهش خوش آمد گرمی میگن
He gets a pat on his shoulder...
شانه هاش را نوازش میکنن
He is STAND-ALONE
خودش ایستاده است
The doors are open for only those who believe in themselves
and Will Power which can make an animal walk on TWO LEGS...!!
درها برای کسانی گشوده میشود که به خودشان ایمان دارند
و با قدرت اراده است که یک حیوان روی دو پا راه میرود
 
 

 
 
جالب
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۱
 

 


 
 
جالب
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
هواپیمای بدون موتور ساخت ایران
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱
 

محققان کشور در راستای طراحی و ساخت هواپیماهای سبک و فوق سبک، به تازگی گلایدر بدون موتوری را طراحی و عرضه کرده اند که می تواند 3 ساعت در آسمان پرواز کند.

نظرات بینندگان:

این که موتور داره پس ملخه قرار نیست بچرخه
اینا که موتور دارند ایرانی هم نیستند.
اون ملخاش واسه قشنگیه!!
مثل فرفره های قدیمی خودمون با باد می چرخه.
به امید خدا به زودی زودی با همین ابابیل ها کاخ سیاه واشگینکتون به روی لشکریان اسلام باز خواهد شد و علمای بزرگ طمع لذیذ پیروز بر کفار را مزه خواهند کرد آمین
نمردیم و گلایدر رو هم دیدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 
 
Fereydoun Moshiri باز کن پنجره ها را
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱
 

 


باز کن پنجره ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد،

 

-----

و بهار،

روی هر شاخه، کنار هر برگ،

شمع روشن کرده است.

 

 

همه ی چلچله ها برگشتند،

و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده است،

 

 

 

و درخت گیلاس،

هدیه ی جشن اقاقی ها را،

گل به دامن کرده است

 

 

باز کن پنجره ها را ای دوست!

هیچ یادت هست،

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

 

 
هیچ یادت هست،

توی تاریکی شب های بلند،

سیلی سرما با خاک چه کرد؟

 

 

با سر و سینه ی گل های سپید،

نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

 
 

 


حالیا معجزه ی باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،

 

 
 
 

 

که در این کوچه ی تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها

جشن می گیرد.

 

 
 


خاک، جان یافته است.

 

 
 

تو چرا سنگ شدی؟

 

 
 

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

 

 
 
 
 

باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

 

باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

 
 
 
شعر: فریدون مشیری

 
 
شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند...!
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱
 
شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند...!
شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه !

حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!!

به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید...

داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن را بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده...!

روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد و شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان...

دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند...

اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود و هرشبی که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روزبعدهم چیزی برای خوردن ندارد !!!

بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد ، آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود.

میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است...

در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکل این نبود !

چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود!

او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانه دیگری، وقتی صبح به خانه خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.

به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانه مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند...

به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفته شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.

به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوجه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی ؟!!!

قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از ...

اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند.

فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، اداره پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد...!

به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند، صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند...

.....................................................
ایتالو کالوینو Italo Calvino  اکتبر ۱۹۲۳ -   سپتامبر ۱۹۸۵ . یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم است.     . او نویسنده، خبرنگار، منتقد و نظریه‌پرداز ایتالیایی است که فضای انتقادی آثارش باعث شده او را یکی از مهم‌ترین داستان نویس‌های ایتالیا در قرن بیستم بدانند
.

 
 
1391/4/16
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
اولین
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱
 

ولین چاپخانه در سال 1227 توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و 12 سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید.

 
 
 برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از: پطر کبیر،شارل دوازدهم،اسکندر کبیر،... .
 
 
 اولین رمان ایران به نام((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد.
 
 
 اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد.
 
 
 اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگردر سال 1312 در تبریز تاسیس شد.
 
 
 اولین سینمای ایران پس از پنج سال از اختراع جهانی آن(توسط برادران لومیر) ، در تبریزبا نام سولّی(آفتاب) تاسیس گردید.
 
 
 اولین نمایشنامه وتئاتر در تبریز به سال 1261 شکل گرفت.
 
 
 اولین عکاسخانه توسط قاسم میرزا در تبریز راه اندازی شد.
 
 
 اولین فوتبالیست شاغل در اروپا (بلژیک) به نام حسین صدقیانی از اهالی تبریز در سالهای 1309-1311 بهترین گل زن باشگاههای این کشور بود و در فینال جام
باشگاههای بلژیک با به ثمر رساندن سه گل باعث قهرمانی تیم رویال شالروا اسپورتینگ کلوپ در مقابل تیم بروکسل گردید.
 
 
 در زمینه پزشکی نخستین طبیب محصل فرنگ نخستین کتابهای پزشکی - نخستین آبله کوبی - نخستین دانشکده پرستاری مامائی - نخستین دندانهای مصنوعی -
اولین عمل قلب باز - پیوند قلب برروی سگها و نخستین عمل پیوند کلیه توسط دکتر جواد هیات در سال 1347 در تبریز به انجام رسید.
 
 
 اولین هوانورد ایرانی به نام کلنل محمد تقی خان پسیان از اهالی تبریز بود.
 
 
 اولین کارخانه اسلحه و مهمات در شهر تبریز بنا نهاده شد .
 
 
 اولین کارخانه چینی سازی در شهر تبریز ساخته شد.
 
 
 اولین نیروگاه برق در این شهر و اولین خیابانی که در آن از چراغهای برقی استفاده شد خیابان چراغ گازی تبریز بود.
 
 
 اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس از فعالیت های این شهر اولین ها بود.
 
 
 اولین شهر ایران که صاحب تلفن شد تبریز بود .
 
 
 اولین انجمن زنان در تبریز توسط صاحب سلطان خانم تشکیل گردید .
 
 
 اولین بلدیه و نظمیه پلیس مردمی و شهرداری ایران متعلق به تبریز است.
 
 
اولین مهمانخانه توسط میرزا اسحق خان معززالدوله در تبریز پذیرای مهمان گردید .
 
 
 اولین مدرسه کر و لال ها توسط جبارباغچه بان و اولین مدرسه نابینایان توسط یک میسیون آلمانی و اولین مدارس حرفه ای و بازرگانی
توسط محمدعلی تربیت واولین کودکستان توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز بنا گذاشته شد.
 
 

 اولین پایگاه لرزه نگاری در تبریز (شهر زلزله خیز) بنا گذاشته شد


 
 
اصل پسر خاله کشف شد..
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
عاشق چه ماده غذایی هستید؟ شاید مریض باشید
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱
 
 
 

عاشق سـالاد هستید؟ شاید مریض باشید!

هر کدام از ما علاقه خاصی به بعضی غذاها داریم و هیچ وقت از خوردن آنها سیر نمی‌شویم. برای مثال یک نفر همیشه غذای خود را با نوشابه می‌خورد و دیگری نمی‌تواند حتی یک روز را بدون شکلات سپری کند.
 
برترین ها:بعضی مواقع علاقه به برخی مواد غذایی زودگذر و موقتی هستند اما در صورتی که این وضعیت حالت مزمن و طولانی‌مدت به‌خود بگیرد، باید حتما نسبت به آن توجه ویژه داشته باشید. به این داستان توجه کنید: یک زن 59ساله انگلیسی اشاره کرد که ناگهان علاقه عجیبی به مصرف سالاد پیدا کرد و با همین نشانه متوجه ابتلای خود به سرطان سینه شد. السی کمپل که مادر 2 فرزند هم بود آنقدر به مصرف سالاد علاقه‌مند شده بود که هر روز 4 کلم کامل را در وعده‌های غذایی خود تمام می‌کرد. او بعد از مشورت با پزشک متوجه شد برگ کلم حاوی یک ماده شیمیایی به نام سولفورافین است که می‌تواند به سلول‌های سرطانی حمله کند. بدن السی برای مبارزه با سلول‌های سرطان سینه نیاز بیشتری به این ماده پیدا کرده بود و به همین دلیل السی ناگهان علاقه‌مند به مصرف کاهو شد.  در ادامه ما هم سعی می‌کنیم بعضی از نشانه‌های عجیب ابتلا به بیماری‌ها را که در علاقه ما به خوردن بعضی‌ غذاها ظاهر می‌شوند به شما معرفی کنیم.
 
اگر عاشق چیپس هستید
  •  بیماری‌های احتمالی: تیروئید یا مشکل در غدد فوق کلیوی
استرس شدید می‌تواند روی عملکرد غدد فوق کلیوی در بدن اثر منفی بگذارد. اگر فردی دائما در معرض عوامل استرس‌زا باشد، این غدد به اندازه درست هورمون‌های حیاتی بدن از جمله آدرنالین، کورتیزول و آلدوسترون را ترشح نمی‌کند. این موضوع باعث به هم خوردن تعادل نمک در بدن شده و بعضی از مردم را به خوردن غذاهای شور متمایل می‌کند. علاقه به غذاهای شور هم‌ می‌تواند یکی از نشانه‌های کمبود ید در بدن باشد که در این حالت تیروئید شما کم‌کار است. کم‌کاری تیروئید با علائمی از جمله احساس بی‌حالی و خستگی، یبوست، اضافه‌وزن و افسردگی خود را نشان می‌دهد در حالی که پرکاری تیروئید با علائمی مانند کاهش وزن، احساس ناامیدی و داشتن عادت ماهانه نامنظم همراه است.
اگر عاشق یخ هستید
  •   بیماری احتمالی: کم‌خونی
افرادی که علاقه زیاد به خوردن یخ دارند، احتمالا مبتلا به کم‌خونی هستند. در این بیماری بدن به اندازه کافی سلول‌های قرمز تولید نمی‌کند که دلیل اصلی آن هم کمبود آهن در بدن است. زمانی که این عنصر حیاتی به بدن نرسد، تعداد گلبول‌های قرمز به سرعت کاهش پیدا می‌کند. مهم‌ترین علامت کم‌خونی نداشتن انرژی است. به گفته دانشمندان موسسه مایو کلینیک در ایالات‌متحده، افرادی که علاقه زیادی به خوردن یخ دارند، به‌طور ناخودآگاه تلاش می‌کنند درد و تورم موجود در زبان خود را با سرمای یخ کاهش دهند. تحقیقات بیشتر هم نشان می‌دهد یخ در دهان افراد کم‌خون مزه و طعم خوشایندی دارد که هنوز علت این موضوع مشخص نشده است.
 
اگر عاشق نوشابه هستید
  •   بیماری احتمالی: کمبود کلسیم
آیا شما هم از افرادی هستید که نمی‌توانید نبود نوشابه در سفره غذای خود را تصور کنید؟ در این صورت می‌توان این احتمال را داد که شما دچار کمبود کلسیم هستید. متأسفانه این بار مصرف نوشابه نه تنها کمبود کلسیم را برطرف نمی‌کند بلکه به‌شدت هم برای سلامت استخوان‌های بدن مضر است. بهتر است درصورت ابتلا به کمبود کلسیم، این نیاز حیاتی بدن را با خوردن سبزی‌های تیره‌رنگ و محصولات لبنی کم‌چرب جبران کنید.
اگر عاشق ادویه کاری هستید
  •   بیماری ‌های احتمالی: پارکینسون، کمبود روی در بدن
زینک اهمیت زیادی برای پوست بدن دارد و سرعت بهبود زخم‌ها و جراحات را تسریع می‌بخشد. میزان این ماده در بدن روی حس چشایی ما هم تأثیر زیادی دارد. زمانی که مقدار زینک در بدن کاهش پیدا می‌کند، تعداد غده‌های چشایی موجود در زبان هم کمتر شده و از حساسیت آنها کاسته می‌شود، بنابراین اگر شما علاقه دارید مقدار زیادی از ادویه‌های طعم‌دهنده مانند کاری را به غذای خود اضافه کنید، احتمالا میزان زینک در بدنتان به‌اندازه کافی نیست و غدد چشایی شما هم به خوبی طعم غذا را احساس نمی‌کند. ضعیف بودن غدد چشایی و کم‌بودن تعداد آنها باعث می‌شود شما میزان بیشتری ادویه به غذای خود اضافه کنید تا طعم آن در دهانتان احساس شود. کمبود زینک ارتباط زیادی هم با یکی از بیماری‌های مزمن و بسیار مخرب به نام پارکینسون دارد. به گفته دانشمندان مؤسسه سلامت و علوم ایتالیا، سلول‌های افراد مبتلا به این بیماری در اثر سمومی که هر روز به بدن وارد می‌شود آسیب بیشتری می‌بیند، اما مصرف زینک می‌تواند از سلول‌ها برابر این آسیب‌ها محافظت کند و هرقدر میزان این ماده معدنی در بدن کمتر باشد، آسیب‌پذیری سلول‌ها برابر سموم مختلف هم بیشتر می‌شود. در تحقیقات اثبات شده است که سیگار ذخائر زینک در بدن را کاهش می‌دهد و به همین دلیل افراد سیگاری به مصرف غذاهای طعم‌دار علاقه زیادی دارند.
 
اگر عاشق  نان و پاستا هستید
  •   بیماری احتمالی: افسردگی
حتما شما هم تجربه کردید که در روزهایی که روحیه خوبی ندارید، مرتبا احساس گرسنگی می‌کنید و با هر بهانه‌ای سراغ یخچال می‌روید. تحقیقات نشان می‌دهد بدن انسان با خوردن کربوهیدرات‌ها تلاش به افزایش تولید هورمون‌های شادی‌آور می‌کند. سروتونین یکی از این هورمون‌هاست که تولید آن با مصرف غذاهایی مانند نان، شیرینی و کیک بیشتر می‌شود. توجه داشته باشید که مواد پروتئینی باعث کاهش ترشح این هورمون در بدن می‌شود و بهتر است در روزهایی که احساس افسردگی می‌کنید کمتر سراغ غذاهای حاوی گوشت بروید.
اگر عاشق ماهی هستید
  •  بیماری‌های احتمالی: آلرژی، آرتروز
از جمله مواد مورد نیاز بدن اسیدهای چرب امگا3 هستند. این اسیدهای چرب نه‌تنها نقش مهمی در رشد و حفاظت سیستم عصبی بازی می‌کنند بلکه در پیشگیری از بیماری‌ها هم نقش اساسی دارند. بافت‌های مغزی و شبکیه چشم هم نیاز فراوانی به امگا3 دارند. مطالعات نشان داده کمبود امگا 3 در بدن خطر ابتلا به آلرژی و آرتروز را افزایش داده و حتی ممکن است سرطان و بیماری قلبی را همراه داشته باشد. کاهش میزان اسیدهای چرب در بدن می‌تواند با علائمی مانند علاقه به خوردن غذاهای چرب، افسردگی و نداشتن روحیه، شنیدن صدای مفاصل هنگام راه رفتن، کاهش سرعت بهبودی زخم‌ها و جراحات و خشکی پوست خود را نشان دهد.
 
اگر عاشق شکلات هستید
  •  بیماری‌ها احتمالی: افسردگی، استرس، تنش‌های قبل از شروع قاعدگی
تا به حال حس کردید که در شب‌های امتحان یا هنگام فرا رسیدن موعد تحویل یک پروژه، به‌طور ناگهانی علاقه شما به خوردن شکلات افزایش پیدا می‌کند. دلیل این موضوع به طور کامل مشخص است. درون این ماده غذایی ترکیباتی با عنوان آلکالویدها وجود دارد که باعث افزایش ترشح هورمون سروتونین می‌شود. همان طور که گفتیم این هورمون نقش مهمی در ترشح دیگر هورمون‌های مرتبط با روحیه در انسان داشته و می‌تواند حس شادی و رضایت را تقویت کند. شکلات همچنین یکی از منابع مهم ویتامین‌های B و منیزیم به شمار می‌آید که در تولید انرژی در بدن نقش مهمی دارد. به این ترتیب شما با خوردن این ماده غذایی پرطرفدار می‌توانید انرژی مورد نیاز بدن برای غلبه بر استرس و فشار را تامین کنید. یک تحقیق سوئیسی نشان می‌دهد افرادی که هر روز 40 گرم شکلات می‌خورند و این کار را برای 2 هفته ادامه می‌دهند، باعث کاهش میزان تولید هورمون کورتیزول در بدن خود می‌شوند. این هورمون با عنوان هورمون استرس معروف است و در زمانی که شما دچار فشار روحی و روانی هستید میزان بیشتری از آن را در بدن خود دارید. در بسیاری از مواقع علاقه به خوردن شکلات یکی از نشانه‌های شروع عادت ماهانه در زنان است. در این زمان میزان منیزیم در بدن بعضی از زنان کاهش پیدا می‌کند و خوردن شکلات می‌تواند به برطرف شدن این حالت کمک کند.
 
اگر عاشق اسفناج هستید
  •  بیماری‌های احتمالی: خستگی مزمن، نداشتن تمرکز و بیماری‌های قلبی
ویتامین‌های B برای تجزیه کربوهیدات‌ها در بدن و تولید انرژی اهمیت بسیار بالا دارند. این ویتامین‌ها همچنین به حفظ سلامت عصب‌ها، پوست و مغز هم کمک می‌کنند. 8 نوع مختلف از ویتامین B وجود دارد و کمبود هر کدام از آنها می‌تواند علائمی مانند نامنظم شدن ضربان قلب، خستگی مزمن یا مشکل در تمرکز را همراه داشته باشد. پس حتما تمایل شدید به مصرف غذاهای حاوی ویتامین B مانند جگر، اسفناج، شیر و ماست را جدی بگیرید، زیرا ممکن است در معرض خطر ابتلا به بیماری‌هایی باشید که درمان بعضی از آنها مدت زمان زیادی طول می‌کشد.
اگر عاشق خاک هستید
  •   بیماری‌های  احتمالی: کمبود مواد معدنی در دوره بارداری، بیماری سلیاک
علاقه به خوردن خاک عنوان یک بیماری به نام پیکاست که عموما در زنان باردار ظاهر می‌شود. اگر یک خانم باردار ناگهان به خوردن خاک ویار پیدا کند، نشان می‌دهد میزان بعضی موادمعدنی در بدن او به اندازه کافی نیست. در این دوره آهن یکی از مهم‌ترین مواد معدنی به حساب می‌آید که میزان آن در بدن زنان باردار کاهش چشمگیری پیدا می‌کند. مس، منیزیم و روی از دیگر موادمعدنی هستند که در خاک یافت می‌شوند.  تحقیقات دیگر که در نشریه آمریکایی تغذیه به چاپ رسیده کمبود مواد معدنی را مرتبط با یکی از بیماری‌های گوارشی به نام سلیاک دانسته است. کودکانی که رژیم غذایی مناسبی ندارند و دخترانی که عادت ماهانه شدید را تجربه می‌کنند در معرض خطر ابتلا به این بیماری قرار دارند.
اگر عاشق شیرینی هستید
  •  بیماری‌های احتمالی: مشکلات روحی، حساسیت غذایی و مشکلات گوارشی
تحلیل علاقه غیرطبیعی به مصرف شکر نسبت به دیگر مواد غذایی کمی پیچیده‌تر است، زیرا عوامل زیادی در بروز این حالت نقش دارند. زمانی که شما شکر مصرف می‌کنید، انسولین در جریان خون منتشر شده و با اسید‌های آمینو ترکیب می‌شود. ترکیب حاصل به سرعت جذب عضلات شده و به سمت مغز حرکت می‌کند. در این زمان مغز به ترشح هورمون سروتونین تحریک شده و حس خوشایندی در شما به‌وجود می‌آید. مطالعات محققان دانشگاه میشیگان هم نشان داده در زمانی که استرس در بدن به‌وجود می‌آید علاقه به خوردن شکر سه برابر می‌شود و حالتی مشابه با اعتیاد به مواد‌مخدر در بدن ظاهر می‌شود. همه این عوامل نشان می‌دهد افرادی که زیاد شکر می‌خورند ممکن است از لحاظ روانی دچار مشکل باشند. علاوه بر آن اشتیاق به مصرف شکر می‌تواند یکی از علائم به هم خوردن تعادل هورمونی در بدن باشد. این ماده خوراکی نقش مهمی در تولید هورمون اندورفین در مغز دارد که در کاهش درد موثر است. در دوران قاعدگی هم میزان ماده اندورفین به کمترین حد خود می‌رسد که باعث می‌شود زنان هنگام صبح چای خود را شیرین‌تر از حد معمول میل کنند. علاقه‌مندان به مصرف شکر باید نگران ابتلا به مشکلات گوارشی هم باشند. زمانی که تعادل باکتری‌های مفید در بدن به هم می‌خورد، میزان قارچ‌ها و مخمرها در بدن رشد می‌کنند که هر دو نیاز زیادی به شکر دارند. حساسیت‌های غذایی هم تعادل خون را به هم زده و مصرف شکر را افزایش می‌دهند.
اگر عاشق سیر هستید
  •  بیماری احتمالی: کمبود ویتامین و مواد معدنی
ظاهر شدن اشتیاق ناگهانی به خوردن سیر یکی از علائم مهم کمبود بعضی از مواد مغذی و مهم در بدن به شمار می‌آید. سیر سرشار از ویتامین C، کلسیم و آهن است. بدن از ویتامین C برای کمک به عملکرد سیستم ایمنی، ساخت کلاژن و مبارزه با رادیکال‌های آزاد استفاده می‌کند. از سوی دیگر کلسیم نقش مهمی برای رشد و حفاظت از دندان‌ها و استخوان‌های بدن داشته و سلامت ماهیچه‌ها و سیستم عصبی را تضمین می‌کند. آهن هم از مواد مورد نیاز برای ساخت سلول‌های قرمز است و مصرف آن خصوصا برای زنان بالغ اهمیت زیادی دارد. کمبود هر کدام از مواد اشاره شده در بالا می‌تواند خود را به شکل علاقه ناگهانی به خوردن سیر نشان دهد.
 
 

 
 
 
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
روز ملی دماوند
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
ملاقات با جناب خر
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱
 


 
 در حکایت ملاقات  با جناب خر
 
سروده فیروز بشیری
اندر حکایت ملاقات  با جناب خر و دعوت  از ایشان به آدم شدن و استدلال و راضی بودن ایشان به خر بودن و شرمنده شدن حقیر وآرزوی من که
 
 
مناظره با جناب خر
روزی به رهی مرا گذر بود
خوابیده به ره جناب خر بود
 
از خر تو نگو که چون گهر بود
چون صاحب دانش و هنر بود
 
گفتم که جناب در چه حالی
فرمود که وضع باشد عالی
 
گفتم که بیا خری رها کن
آدم شو و بعد از این صفاکن
 
گفتا که برو مرا رها کن
زخم تن خویش را دوا کن
 
خر صاحب عقل و هوش باشد
دور از عمل وحوش باشد
 
نه ظلم به دیگری نمودیم
نه اهل ریا و مکر بودیم
 
راضی چو به رزق خویش بودیم
از سفر? کس نان نه ربودیم
 
دیدی تو خری کشد خری را؟
یا آنکه برد ز تن سری را؟
 
دیدی تو خری که کم فروشد ؟
یا بهر فریب خلق کوشد ؟
 
دیدی تو خری که رشوه خوار است؟
یا بر خر دیگری سوار است؟
 
دیدی تو خری شکسته پیمان؟
یا آنکه ز دیگری برد نان؟
 
دیدی تو خری حریف جوید؟
یا مرده و زنده باد گوید؟
 
دیدی تو خری که در زمانه؟
خرهای دیگر پیش روانه
 
یا آنکه خری ز روی تزویر
خرهای دیگر کشد به زنجیر؟
 
هرگز تو شنیده ای که یک خر؟
با زور و فریب گشته سرور
 
خر دور ز قیل و قال باشد
نارو زدنش محال باشد
 
خر معدن معرفت کمال است
غیر از خریت ز خر محال است
 
تزویر و ریا و مکر و حیله
منسوخ شدست در طویله
 
دیدم سخنش همه متین است
فرمایش او همه یقین است
 
گفتم که ز آدمی سری تو
هرچند به دید ما خری تو
 
بنشستم و آرزو نمودم
بر خالق خویش رو نمودم
 
ای کاش که قانون خریت
جاری بشود به آدمیت


 
 
انگیـزه و مقـاومت این مرد ستـودنی است !
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱
 

انگیـزه و مقـاومت این مرد ستـودنی است !

اسپنسر وست را تقریبا همه می شناسند. او 31 سال پیش در تورنتو، کانادا متولد شد و زمانی که تنها پنج سال داشت بدلیل یک اختلال نادر ژنتیکی در ستون فقرات، پاهای خود را از ناحیه زیر لگن از دست داد. پزشکان آن زمان به پدر و مادر او هشدار دادند که اسپنسر هرگز قادر به نشستن نخواهد بود. اما انگیزه و اراده ی غیرقابل وصف او باعث شد تا بدون در نظر گرفتن مشکلات ناشی از این نقص عضو از همان کودکی کارهایی غیر ممکن را انجام دهد. او با مقاومت هر چه تمامتر بر درد و رنجش غلبه کرد و پیام الهام بخش خود را در به چالش کشیدن موانع زندگی به گوش جهانیان رساند. بطوریکه در حال حاضر مخاطبان زیادی در سراسر دنیا او را بعنوان استاد انگیزه به رسمیت می شناسند ...

او اخیرا بهمراه دوستان کوهنوردش به قله کلیمانجارو صعود کرد در حالیکه در طول این سفر هفت روزه تنها دستانش بودند که او را به جلو می راندند. او با صعود به بالای بلندترین کوه در آفریقا باز هم ثابت کرد که نیروی اراده حد و مرزی ندارد.
 
 
 
 
        
 

 
 
ازقبل
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
91/4/9
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱
 

     


 
 
جالب
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱
 

                   


 
 
شباهت محمدرضا گلزار با نماینده مجلس !
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
اینگونه خود را به کشتن می دهیم!
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ۱۳٩۱
 
مردم ایران از اسراف کار ترین مردمان جهان هستند ادعایی که بیشتر بر اساس تکرار مداوم این نقل قول در ذهن همه ما جا افتاده اما کمتر کسی سراغ اثبات آمار و ارقام این مقایسه رفته .
در عکس های زیر شما می توانید این اعداد را با مصرف سایر دیگر کشورها مقایسه کنید تا دستتان بیاید چقدر از هدر رفتن منابع غذایی و انرژی غافل

ارقام تلنگر خوبی برای همه ما باشد. 
 

 
 
تاریخ فوت خود را در این سایت محاسبه کنید
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ۱۳٩۱
 
- در ابتدا شما باید تاریخ تولد میلادی خود را وارد کنید. 
- سپس به سوالات پاسخ بدین. برای هر سوال گزینه ای وجود داره. 
- در نهایت دکمه ی Calculate رو کلیک کنید. 
امیدواریم عمر طولانی داشته باشید.
لینک سایت 

http://www.findyourfate.com/deathmeter/deathmtr.htm


 
 
عکسهای جالب
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
91/4/2
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱
 

 


 
 
ده فرمان "لیمن" خواندنی عالی Someone has written these beauti
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ۱۳٩۱
 

Someone has written these beautiful words.
Must read and try to understand the deep meaning of it. 
They are like the Ten Commandments to follow in life all the time.
 
شخصی این کلمات زیبا را نوشته است.
باید آنها را خواند و معنای عمیق آنها را درک کرد.
آنها همچون ده فرمان هستند که باید در زندگی همواره مورد تبعیت قرار بگیرند
 
 
1. 
Prayer is not a "spare wheel" that you pull out when in trouble, but it is a "steering wheel", that directs the right path throughout.

دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند.
 
 
2. 
Know why a Car's WINDSHIELD is so large & the Rear view Mirror is so small? Because our PAST is not as important as our FUTURE. So, Look Ahead and Move on.
 
می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.
 
 
3. 
Friendship is like a BOOK. It takes few seconds to burn, but it takes years to write.

دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه
 
 
4. 
All things in life are temporary. If going well enjoy it, they will not last forever. If going wrong don't worry, they can't last long either.

تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت
 
 
5. 

Old Friends are Gold! New Friends are Diamond! If you get a Diamond,don't forget the Gold! Because to hold a Diamond, you always need a Base of Gold!

دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.
 
 
6. 

Often when we lose hope and think this is the end, GOD smiles from above and says, "Relax, sweetheart, it's just a bend, not the end!

اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان
 
 
7. 

When GOD solves your problems, you have Faith in HIS abilities; when GOD doesn't solve your problems HE has Faith in your abilities.

وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره
 
 
8. 

A blind person asked St. Anthony: "Can there be anything worse than losing eye sight?" He replied: "Yes, losing your vision!"

شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.
 
 
9. 

When you pray for others, God listens to you and blesses them, and sometimes, when you are safe and happy, remember that someone has prayed for you.

وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و انها را اجابت می کند و بعضی و قتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است
 
 
10. 

WORRYING does not take away tomorrow's Trouble, it takes away today's PEACE.

نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند.

 
 
مهم
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ۱۳٩۱
 

 

وقتی با تاکسی به میدان محسنی  رسیدیم راننده یک طلا فروشی را نشان داد و گفت «صاحب بدبختاین مغازه الان زندانه»
 اصل ماجرا:
 چند ماه پیش دو نفر وارد این مغازه شدند و چند سرویس طلا انتخاب کردند که قیمت آنها حدود150 میلیون تومان شد. مشتری مذکور به صاحب مغازه گفته که آیا امکانش هست پول سرویس های طلا را به حساب صاحب مغازه واریز کند او هم که به چیزی مشکوک نشده بود شماره حسابش را به آنها می دهد و می گوید بعد از واریز وجه به حساب سرویسها را تحویل خواهد داد. مشتری می گوید من
همینجا می مانم تا دوستم که در بانک است پول رابه حساب شما واریز کند و از تلفن مغازه با دوستش تماس می گیرد و شماره حساب صاحب مغازه
را به کسی که ادعا می کرده دوست وی است اعلام می کند .>>>>بعد از چند دقیقه صاحب مغازه با بانک تماس می گیرد و بانک هم تائید می کند که کل مبلغ به حساب وی واریز شده است. مشتری هم طلاها را تحویل می گیرد و ازمغازه خارج می شود .
هنوز 2 ساعت از خروج مشتری نگذشته بود که چند اتومبیل پلیس جلوی مغازه طلا فروشی توقف می کند. دو مامور مسلح وارد مغازه طلا فروشی شده و صاحب مغازه را به جرم آدم ربایی دستگیر  می کنند!!!!
دربازداشتگاه مشخص می شود که چند روز قبل از آن یک آدم ربایی رخ داده و آدم ربا ها با خانواده فرد ربوده شده تماس گرفته بودند و گفته بودند در فلان
روز شماره حسابی را به آنها می دهند تا 150 میلیون تومان به آن حساب واریز کنند.
و البته تلفن خانواده فرد ربوده شده در روز مذکور  توسط پلیس تحت شنود بوده و طبق اسناد پلیس تماس  تلفنی از مغازه طلافروشی گرفته شده وشماره حساب بانک  هم متعلق به صاحب طلا فروشی بوده با این حساب صاحب طلا فروشی متهم ردیف اول است و........
الان چند ماهی است این طلا فروش بخت
برگشته  به همین اتهام در زندان است.....

به هیچ عنوان شماره حساب و تلفن محل کار یا همراهتان را برای تماس گرفتن در اختیار کسی که نمی‌شناسید قرار ندهید

 
 
باغ هالیود
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ۱۳٩۱
 

 

 


 
 
دماوند
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱
 


 
 
وحشت از درختانی که شبها جیغ می‌کشند
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱
 

بروز یک پدیده عجیب در یکی از روستاهای اطراف مشهد باعث وحشت ساکنان وکسانی شد که از ان منطقه عبور می کنند.

  این روستا که در جنوب شهر مشهد و در فاصله 8 کیلومتری از این شهر واقع شده، حاکی است که مدتی است شب هنگام صدایی عجیب و وحشت اور از درختان به گوش می‌رسد که تا کنون سابقه نداشته است.
بنا بر این گزارش , صدای شبیه صوت یا جیغ که از درختان این منطقه توریستی به محض تاریک شدن هوا به گوش می‌رسد باعث شده تا گردشگران از این منطقه که ابتدای جاده روستای سربرج است؛ فراری شوند.
این منطقه توریستی در جاده ای که از جنوب مشهد به سمت کوههای بینالود ومشخصا روستای دیدنی مغان وغار ان منتهی میشود, واقع شده که به کوههای خلج در مشهد شهرت دارد .
برخی از ساکنان ان منطقه این صدا های وحشت اور را از ملخهایی میدانند که به این منطقه هجوم اورده و شبها به درختان پناه میبرند , برخی نیز عواملی ناشناخته از جمله تغییرات آب وهوایی را دلیل بوجود امدن این صداها عنوان میکنند.
 
این منطقه که دردره رودخانه ای واقع شده که یکی از سرچشمه های سد طرق میباشد , هرساله در این فصل خشک میشد , اما امسال همچنان دارای اب میباشد وهمین امر باعث جلب مردم وبه تبع ان ترس انها از این پدیده شگفت انگیز شده است .
صداهایی که از درختان این منطقه به گوش میرسد هیچ شباهتی به صدای جیر جیرک نداشته و صدای باد نیز نمیباشد , چزا که خبرنگار ما در شرایطی این صدا ها را شنید که حتی برگ یک درخت هم به دلیل باد تکان نمیخورد .
درعین حال هیچ پدیده ای غیر طبیعی نیز در منطقه به چشم نمیخورد , اما در لابه لای درختان و همچنین علفزارهای اطراف ان میشد هچوم ملخها را مشاهده کرد .
خبرنگار ما تصاویری نیز از این منطقه توریستی تهیه کرده که اکنون دیگر شبها حتی برای کسانی که از جاده منتهی به ان عبور میکنندهول انگیز شده است.