کوهستان

گروه کوهنوردی آدینه(آخرین روز هفته وروز خوش)

ثبت نام تلفنی واینترنتی برای اهدای عضو
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

رئیس بانک پیوند اعضای بیمارستان مسیح دانشوری، با اعلام خبر آغاز ثبت نام تلفنی برای علاقه‌مندان اهدای اعضا، دلیل اجرای این طرح را ایجاد تسهیلات برای کسانی که به هر دلیلی امکان ثبت نام اینترنتی ندارند، عنوان کرد.
خانم دکتر کتایون نجفی‌زاده، در گفت‌وگو با همشهری، ضمن بیان این‌که پس از گذشت دو سال از راه اندازی سایت اینترنتی اهدای عضو با آدرس www.iran-ehda.com ، حدود 67 هزارنفر در آن ثبت نام کرده‌اند گفت: بر اساس برآورد‌های کارشناسان، بعد از جشن نفس امسال، حدودا هر چهار ساعت 40 نفر عضو جدید به این سایت می‌پیوندند.به گفته خانم دکتر نجفی‌زاده، طبق آمارهای ارائه شده، آقایان 47درصد و خانم‌ها 52درصد این افراد را تشکیل داده‌اند که 52 درصد آنها زیر 25 سال هستند. همچنین 5هزار و 510نفر زیر دیپلم، 26هزار و 47 نفر دیپلمه، 26هزار و 142نفر لیسانس و 9هزار و 344نفر بالاتر از لیسانس در این سایت عضو هستند که پس از جشن نفس امسال، حدود20 هزار نفر به تعداد اهداکنندگان افزوده شده است.خانم دکتر نجفی‌زاده با اعلام این مطلب که ثبت نام اینترنتی نیازی به هیچ‌گونه امضا یا اثر انگشتی ندارد، اهدای اعضا پس از مرگ را تنها منوط به رضایت خانواده‌های اهداکننده اعلام کرد و گفت: کارت اهدای عضو حداکثر 2 ماه پس از ثبت‌نام اینترنتی و حداکثر 3ماه پس از تماس تلفنی برای ثبت‌نام‌کننده‌ها ارسال خواهد شد.رئیس بانک پیوند اعضای بیمارستان مسیح دانشوری همچنین خبر از گزینه‌ای به نام «همکاری» در فرم‌های مخصوص اهدا داده و گفت: در حال حاضر،90 نفر در سراسر ایران و حتی روستاهای دورافتاده اعلام همکاری کرده‌اند که با عنوان «سفیران زندگی» با ما همکاری می‌کنند.به گفته دکتر نجفی‌زاده، تمامی مراحل ثبت‌نام، دریافت کارت و بروشورهای آموزشی به صورت رایگان انجام می‌شود و شماره تلفن 20109419 برای ثبت‌نام تلفنی اهداکنندگان اختصاص یافته است


 
 
خاطرات به یاد ماندنی (بیایید داخل به یاد گذشته)
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 
پسره ۸ سالشه از باباش تبلت میخواد
والا ما ۸ سالمون بود دستمونو گاز میگرفتیم
که جاش بمونه شبیه ساعت مچی بشه
به قدری کیف میکردیم انگار ساعت سواچ دستمونه
.
.
.
جمعه یعنی تلویزیون سیاه سفید ۲۱ اینچ پارس ، گزارش هفتگی ، بوی نم ، مشق های ننوشته …
این تعریف از جمعه هیچوقت از سرم بیرون نمیره !
.
.
.
یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست …
.
.
.
یادش بخیر :
گل گل ، گل اومد ، کدوم گل ؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه ! کدوم کدوم شاپرک ؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده ، میره و برمیگرده … شاپرک خسته میشه … بالهاشو زود میبنده … روی گلها میشینه … شعر میخونه میخنده !!!
.
.
.
شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت “یه خودکار بدید به من” ؛ زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره …
.
.
.
ﻣﺎ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﯿﻢ ﺗﻮﭖ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯽ ﺩﻭﻻﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﻭﺍﻣﯿﺴﺎﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺗﻮﭘﯽ ﺳﻮﻻﺥ بشه و ﭘﺎﺭﻩ ﺵ ﮐﻨﯿﻢ … ﺍﻭﻧﺎیی ﮐﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺗﻮﭖ ﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻦ ﯾﮑﯿﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ !!!
.
.
.
یادش بخیر بچه که بودیم از این فرفره کاغذیا درست میکردیم و میدویدیم تا بچرخه ؛ بعضی وقتا هم که دیوارو نمیدیدیم و با سر میرفتیم توی دیفال …
.
.
.
“بی سرو صدا ، وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید توو حیاط ؛ معلمتون نیومده”
یکی از ناگهانی ترین و سورپرایز کننده ترین جملات دوران مدرسه …
.
.
.
شما یادتون نمیاد اونوقتا شعر “قسم به اسم آزادی” از تلویزیون پخش میشد باهاش غلط غلوط میخوندیم تا میرسید به جای “همه به پیش … به یکصدا …”
یه دفعه به تقلید از خواننده هاش اوج میگرفتیم و با شور داد میزدیم “جامدادی عزیز ما” !
.
.
.
یادش بخیر قدیما تلویزیون که کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه …
.
.
.
یادش بخیر ، اون قدیما وقتی چسب نواری کم میاوردیم از جلد کتابامون می کندیم …
.
.
.
مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم …
این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!!
.
.
.
یادش بخیر یه برگ از درخت میکندیم میذاشتیم رو دستمون با اون یکی دست محکم میزدیم روش میترکید کلی حال میکردیم !
.
.
.
یادتونه قدیما موقع پخش فوتبال میگفتن “کسانی که تلویزیون سیاه سفید دارن بازیکنای مثلا پرسپولیس رو به رنگ تیره میبینن” ؟؟؟
.
.
.
کیا یادشونه وقتایی که معلم میخواست سوال بپرسه پاک کنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش و تو تیررس نگاه معلم نباشیم ؟
.
.
.
بچه که بودیم هرجا خوابمون میبرد ، صبح توی تخت خودمون بیدار میشدیم …
.
.
.
ﺷﻤﺎ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ میشمردیم ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ …
ﻳﻪ ﺷﻴﺸﻪﻱ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺳﺮﺵ ﻳﺦ ﺑﺎﺷﻪ !
.
.
.
یادش بخیر :
من کارم ، من کارم ، بازو و نیرو دارم ، هر چیزی رو میسازم ، از تنبلی بیزارم ، از تنبلی بیزارم …
بعد اون یکی میگفت : اسم من ، اندیشه ه ه ه ه ه ، به کار میگم همیشه ، بی کار و بی اندیشه،  چیزی درست نمیشه ، چیزی درست نمیشه !!!
.
.
.
یادش بخیر یکی از بازیای محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها یا ضرب المثل یا چیستان …
.
.
.
یادش بخیر اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن …
.
.
.
بچگیا تفریحمون این بود که وقتی جوراب می پوشیدیم و پامو روی فرش می کشیدیم و به یه نفر دیگه دست میزدیم تا جرقه بزنه !!!
.
.
.
یادش بخیر قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعد از ظهر شروع میشد ، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده ؟
آخر برنامه هم نقاشی های فرستاده شده بود که همش رنگ پریده بود و معلوم نبود چی کشیدن … تازه نقاشی هارو یه نفر با دست میگرفت جلوی دوربین ، دستش هم هی میلرزید !
آخرش هم : تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم ، گروه کودک و نوجوان …
.
.
.
دهه شصت یعنی :
یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی
یعنی صف کیلومتری نون
یعنی آتاری و میکرو
یعنی برنج کوپنی
یعنی فخرفروختن با کتونی میخی
یعنی تلویزیون سیاه و سفید
یعنی آدامس خروس نشان
یعنی کارت بازی با دمپایی
یعنی کپسول بوتان و پرسی
یعنی نوار کاست
یعنی بوی نفتالین لای رختخواب
یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه
یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی
یعنی نیمکت سه نفره
پوشیدن لباس داداش بزرگه
یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم
یعنی بوی نم زیر زمین
یعنی چوبین و برونکا
یعنی تیله بازی
یعنی اشکنه و خشیل
قاشق زنی تو چهارشنبه سوری
عاشق شدن از پس پرده حیا و شرم
یعنی صدای آژیر قرمز
یعنی سریال اوشین
دهه شصت یعنی من
یعنی تو
یعنی ما

 
 
زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.  ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.  بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.  کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.  کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.  بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.  کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.  پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.

 
 
پراید 70 میلیونی
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
 
جالب
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
 
92/9/22
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
 
دختـری با حیـوانات خانگـی کاملا متـفاوت !
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
 
92/2/20
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سهند


 
 
جالب
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 


 
 
ریزش مو علت طلاق
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

زنی جوان، به دلیل این که موهای شوهرش دچار ریزش شده است به دادگاه خانواده رفت تا از او جدا شود. 

به گزارش خراسان، این زن ۲۸ ساله که شهلا نام دارد و دو سال از شروع زندگی مشترکش با پیروز می گذرد، هفته گذشته به دادگاه خانواده شماره ۲ تهران رفت و طی دادخواستی عجیب گفت: چون شوهرش به زودی طاس می شود می خواهد از او جدا شود. 

این زن ادامه داد: من و پیروز حدود دو سال قبل با یکدیگر ازدواج کردیم. او جوان خوش تیپی بود و یکی از دلایلی که من به خواستگاری اش جواب مثبت دادم همین چهره زیبایش بود. همه چیز در زندگی مان خوب بود و همه حسرت آن را داشتند اما از یک سال قبل شوهرم به تدریج دچار ریزش مو شد. چند ماه گذشت و ریزش ادامه داشت. شوهرم را نزد یک دکتر پوست و مو که همه تعریفش را می کردند بردم اما نسخه دکتر هم نتوانست جلوی ریزش موی شوهرم را بگیرد تا این که دیگر از درمان ریزش موهایش ناامید شدم. دیگر از آن شوهر خوش تیپ خبری نبود. چهره همسرم روز به روز بدتر می شد و تقریباً جلوی سرش دیگر مویی نداشت. زندگی با چنین مردی برایم سخت بود. من دلبسته ظاهر شوهرم شده بودم اما اگر ریزش موهایش ادامه داشته باشد تا چند ماه دیگر او کاملاً طاس می شود. من تازه ۲۸ سال سن دارم و می خواهم زندگی خوبی داشته باشم. دلم نمی خواهد با شوهری طاس زندگی کنم. به همین دلیل به دادگاه آمده ام تا با به اجرا گذاشتن مهریه ام که ۸۰۰ سکه بهار آزادی است شوهرم را وادار کنم که من را طلاق دهد. 

به دنبال این اظهارات قاضی به گفت وگو با این زن پرداخت تا شاید او از خواسته اش منصرف شود اما با پافشاری او بر خواسته اش مقرر شد در جلسه آینده با حضور شوهر وی به این خواسته رسیدگی شود


 
 
92/2/13
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

دارآباد


 
 
سه درس از یک دیوانه
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
 
سه درس از یک دیوانه

آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.
شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.
گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد.
بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟
عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟
عرض کرد: آری..
بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟
عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.
خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید: چه کسی هستی؟
جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.
بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟
عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت.
مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟
جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.
باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟
عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
 
بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.
جنید گفت: جزاک الله خیراً!
 
و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.
 
و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار، ....] نباشد

 
 
طرح جلد مجله فکاهیون در سال 65 که قرار بود در آینده به واقعیت بپیوندد ولی خیلی
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
طرح جلد مجله فکاهیون در سال 65 که قرار بود در آینده به واقعیت بپیوندد ولی خیلی زودتر واقعی شد.
 

 
 
توصیه های دوستانه یک فیلسوف افسرده
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
 
۱) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.
 
۲) دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.
 
۳) عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.
 
۴) ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.
 
۵) بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.
 
۶) پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.
 
۷) رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.
 
۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.
 
۹
) انقلاب کردن بی فایده است، چون یا شکست میخوری و دشمن اعدامت میکنه یا پیروز میشی و برای حفظ قدرت مجبوری دوستانت را اعدام کنی

 
 
حقایق شگفت انگیز درباره کلاغ
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
ظاهر ترسناک کلاغ‌ها همیشه سرآغاز شکل‌گیری افسانه‌های زیادی بوده است. بسیاری از مردم کلاغ‌ها را شوم و سمبل مرگ می‌دانند. شاید حتی شنیدن صدای آنها نیز تاثیر مطلوبی بر شنونده باقی نگذارد، اما ناگفته‌های زیادی درباره آنها وجود دارد.
 

 یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های کلاغ‌ها این است که در هر زیستگاهی از مناطق سرد و یخ‌زده گرفته تا کوهستان‌ها، دشت‌ها، مزارع، علفزارها و حتی شهرها می‌توانند زندگی کنند.

کلاغ‌ها انواع گوناگونی دارند: زاغ درختی، زاغ کوهی، زاغ خاوری، زاغ فندق شکن، جیجاق زمینی، زاغ حبشی، زاغ شمالی و ده نوع دیگر نشان‌دهنده بزرگی این گونه است.

قدمت حضور کلاغ‌ها روی کره زمین به دوره سوم زمین شناسی یعنی حدودا 17 میلیون سال قبل برمی گردد. کلاغ‌ها از خانواده Corvidae یا کلاغ سانان هستند. این خانواده بیشتر از 120 گونه دارد که در سراسر جهان به استثنای قطب جنوب پراکنده شده‌اند. با وجود این که ممکن است به نظر خیلی عجیب و غیرمنطقی بیاید، اما باید بدانید ​ مرغ‌های بهشتی یکی از نزدیک‌ترین خویشاوندان کلاغ‌ها هستند.

کلاغ‌ها همه چیزخوار هستند، پیدا کردن غذا شاید یکی از کمترین دغدغه‌های آنها تلقی می‌شود. کلاغ‌ها از خوردن حیوانات مرده و زباله نیز ابایی ندارند. آنها این توانایی را دارند که برای پیدا کردن غذا از ابزارهای به خصوصی استفاده کنند.

به عنوان مثال تحقیقات نشان داده که کلاغ‌ها برای خوردن میوه‌هایی نظیر فندق یا گردو که هیچ نوع منفذی برای شکستن ندارند،​ در وسط خیابان قرار می‌دهند تا ماشین از روی آنها عبور کند و سپس برای خوردن محتویات داخل هسته‌ها مجدد بازمی‌گردند.

این حیوانات آنقدر باهوش هستند که براساس تجربه می‌دانند ماشین‌های سنگین دانه‌ها را له می‌کنند و به همین دلیل ماشین‌های سبک‌تر را انتخاب می‌کنند و دانه‌ها را به زیر چرخ‌های آنها هل می‌دهند حتی آنها اغلب این کار را زمانی انجام می‌دهند که چراغ راهنمایی سبزرنگ است!

 

باهوش‌تر از شامپانزه

بدون تردید کلاغ‌ها یکی از باهوش‌ترین موجودات روی زمین هستند. واقعیت این است که آنها حتی از طوطی‌ها، جغدها و دیگر پرندگان شکاری هم باهوش‌تر هستند. دانشمندان پس از انجام آزمون‌های مختلف هوش روی سگ‌ها، گربه‌ها، خوک‌ها و کلاغ‌ها متوجه شدند​ کلاغ‌ها نسبت به سایرین موفق‌تر عمل می‌کنند. در سال 2004 تحقیقات نشان داد که کلاغ‌ها حتی از شامپانزه‌ها نیز باهوش‌تر هستند. مغز کلاغ‌ها نسبت به دیگرگونه‌های پرندگان نسبتا بزرگ‌تر و تکامل یافته‌تر است.

جالب است​ بدانید آناتومی مغز کلاغ تا حدودی شبیه مغز انسان‌هاست. زبان کلاغ یک زبان واقعا پیچیده است و هر صدای قار قار معنی متفاوتی دارد. تحقیقات نشان می‌دهد​ برخی از اصوات آنها هشداردهنده ، برخی تقلید صدا از سایر جانداران و برخی هم در ارتباط با وقوع یک اتفاق خاص است.

 

کلاغ‌های خطرناک

مردارخواری آنها باعث می‌شود آنها ناقل بیماری هم باشند. به عنوان مثال کلاغ‌ها یکی از عوامل انتشار ویروس نیل غربی به آمریکا در سال 1999 میلادی هستند.

این ویروس که پس از دو تا 15 روز علائم اولیه‌اش بروز می‌کند، تقریبا در 80 درصد مواقع عوارض بالینی قابل تشخیصی ندارد، اما می‌تواند باعث بروز یک بیماری کشنده عصبی در انسان‌ها شود. سال 2005 تحقیقاتی توسط دانشمندان آلمانی انجام شد که نشان داد با وجود همه این موارد میزان مواد سمی موجود در گوشت کلاغ باز هم نسبت به گوشت خوک کمتر است.

کلاغ‌ها خیلی اجتماعی هستند. در اسکاتلند یک کلونی از جمعیت کلاغ‌ها به ثبت رسیده که در آن بالغ بر 65 هزار کلاغ حضور داشته‌اند.

 

کوچک‌ترین کلاغی که در دنیا وجود دارد، زاغ کبود کوتوله مکزیکی است.

نام علمی این پرنده (Aphelocoma nana) است و تنها 40 گرم وزن و 21.5 سانتی‌متر طول دارد.

بزرگ‌ترین کلاغ‌ها در دنیا نیز غراب یا کلاغ سیاه معمولی (Corvuscorax) و کلاغ نوک‌ کلفت (Crvuscrassirostris) هستند که هر دو حدود 1500 گرم وزن و 65 سانتی متر طول دارند.

با وجود این که اغلب انسان‌ها از کلاغ‌ها خوششان نمی‌آید، اما واقعیت این است که حضور آنها باعث حذف بسیاری از مواد مضر از چرخه حیات می‌شود.

اصطلاحی است که می‌گوید اگر کلاغ‌ها محیطی را ترک کنند، آن محل دیگر جای زندگی نیست.

 

خصوصیات شاخص

قابلیت به خاطر سپردن چهره انسان‌ها: بار دیگر که از کنار کلاغ‌ها رد شدید، سعی کنید صورت ظاهری آنها را به خاطر بسپارید. آیا واقعا می‌توانید چند دقیقه بعد یک کلاغ را از میان چند کلاغ دیگر تشخیص دهید؟ اما به خاطر داشته باشید که عکس این مورد صادق است. هر یک از کلاغ‌هایی که شما از کنار آنها رد شده اید، بی‌تردید چهره شما را به یاد دارد.

محققان دانشگاه سیاتل در یک تحقیق هفت کلاغ را گرفته و آنها را علامت گذاری کردند. آنها در حین علامت گذاری روی صورت خودشان ماسک‌های ترسناک و عجیب گذاشتند. کلاغ‌ها آزاد شدند، اما بعد از آن هر بار که یکی از اعضای گروه با یکی از ماسک‌های مربوط در صحن دانشگاه ظاهر می‌شد، نه‌تنها کلاغ‌های علامتگذاری شده بلکه سایر کلاغ‌ها با حرکات شیرجه مانند به طرف وی هجوم می‌آوردند. این آزمایش نه تنها نشان داد کلاغ‌ها صورت‌های مختلف را به خاطر می‌سپارند بلکه در عین حال نشان داد که آنها کینه‌ای نیز هستند.

 

قابلیت توطئه‌چینی: آزمایش فوق در عین حال نکته دیگری را هم نشان داد و آن ارتباطات ناشناخته‌ای است که در میان کلاغ‌ها وجود دارد. پرسش اینجاست که سایر کلاغ‌ها که علامت گذاری نشده‌اند، چگونه در حین مشاهده ماسک‌های مربوط از خود عکس‌العمل نشان می‌دهند؟ بدیهی است که سیستم‌های ارتباطی ناشناخته‌ای در میان کلاغ‌ها وجود دارد. یکی از روش‌های برقراری ارتباط، زبان پیچیده میان کلاغ‌هاست.

تشریح دقیق وضع ظاهری ماسک‌ها برای کلاغ‌های دیگر شاید تا اندازه‌ای هم ترسناک باشد، پس بهتر است که بار دیگر که از کنار یک کلاغ رد می‌شوید اندکی بیشتر در مورد نحوه برخوردتان فکر کنید.

 

حافظه قوی: در منطقه چاتام اونتاریو وقوع حادثه‌ای باعث شد که حافظه قوی کلاغ‌ها به اثبات برسد. این منطقه مسیر عبور هزاران پرنده مهاجر و کلاغ است. ساکنان این منطقه که از حضور کلاغ‌ها عاجز شده بودند، بر آن شدند تا از طریق تیراندازی کلاغ‌ها را از محل زندگی خود دور کنند. نتیجه این بود که از سال بعد کلاغ‌ها نه‌تنها به این منطقه نیامدند بلکه حتی در زمان پرواز بر فراز این شهر اوج می‌گرفتند و تلاش می‌کردند تا حد امکان خودشان را از دسترس دور نگه دارند.

 

توانایی حل مشکلات: در یک تحقیق پژوهشگران یک تکه گوشت را کاملا طناب‌پیچ کردند و به سر یک ریسمان بستند. سپس ریسمان را از یک میله چوبی آویزان کردند. مشاهدات نشان داد کلاغ‌ها در وهله اول روی آن چوب نشستند و ریسمان را خراشیدند سپس آن‌قدر تکه‌های طناب را با پا و نوک‌هایشان کشیدند تا این که کاملا از دور گوشت برداشته شد.

در یک آزمایش دیگر محققان غذا را داخل یک لوله گذاشتند و تنها یک سیم مفتولی را به شکل قلاب در کنار دو کلاغ قرار دادند. کلاغ‌ها پس از مدتی با استفاده از مفتول غذا را از داخل لوله بیرون کشیدند و خوردند.

 

برنامه‌ریزی: کلاغ‌ها مازاد غذای خود را انبار می‌کنند. بسیار دیده شده که سایر کلاغ‌ها با تعقیب یک کلاغ دیگر ذخیره غذایی او را پیدا کرده‌اند. با توجه به این که کلاغ حیوان محتاطی است و در مخفی‌کاری استاد است لذا محققان باور دارند که کلاغ‌ها بدون برنامه‌ریزی نمی‌توانند به منبع غذایی یک کلاغ دیگر دستبرد بزنند.


 
 
92/2/6
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

چین کلاغ دوشاخ


 
 
92/1/30
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

باحضورگسترده وایقانیهای مقیم مرکز