کوهستان

گروه کوهنوردی آدینه(آخرین روز هفته وروز خوش)

قلعه بابک
نویسنده : غلامرضاخواجه ای - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
 

بنای قلعه بابک در پنج کیلومتری جنوب غربی کلیبر واقع است. بنای جمهور مرکب از قلعه و قصر است و بر فراز قلهٔ کوهستانی با نام جمهور در ارتفاع بیش از ۲۳۰۰ تا ۲۶۰۰ متر از سطح دریا واقع شده‌است. اطراف این قله را از هر طرف دره‌هایی به عمق ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر فرا گرفته است و تنها یک راه به اصطلاح (بز رو) دارد. از کلیبر تا قلعه بذ ۳ کیلومتر راه سخت‌گذر را باید طی نمود ولی بعد از صعود به قله و ورود در قلعه، رنج راه به کلی از بین می رود. بعد از حملهٔ اعراب به ایران جنبش‌هایی به وجود آمد که یکی از آن‌ها به رهبری بابک خرمدین بود. مقر این جنبش در طول مبارزه در قلعه‌ای بود که بعدها به دلیل شجاعت و درایت بابک نام او را به خود گرفت. از جمله وقایع مهم و جالب زمان بابک، آوردن دین خرمدین است که خود او رهبرش بود
قلعه بابک بنای پر شکوه و زیبایی است که درگذشته محل استقرار و سنگر دفاع بابک خرمدین سردار دلیر ایرانی از خاک ایران و بخصوص آذرپادگان در مقابل تهاجم اعراب بوده و احتمالا پیش از او نیز جاویدان فرزند شهرک  که مبارزات خود با اعراب مهاجم را از کوهستان های آذربایجان آغازکرده بود دراین قلعه سکونت نموده است بابک نیز ابتدا به جمع مبارزان جاویدان پیوسته و پس از مرگ او در سال 200 هجری قمری به عنوان رهبر خرمدینان 22 سال توانست در این قلعه به مبارزات آزادی خواهانه خود ادامه دهد
این بنا  احتمالا یک قلعه دفایی می باشد که در دوران اشکانی یا به احتمال قویتر ساسانی ساخته شده  است و شباهت زیادی به سبک معماری مجموعه سلیمان  مربوط به دوران ساسانی دارد اما بابک پس از استقرار در این دژ قسمتهای اصلی آن را ترمیم نموده وبخشهایی را نیز به آن افزود و اکنون که  بیش از 1200 سال از آن دوران می گذرد هنوز بخشهایی از آن دژ پر صلابت پابرجا مانده است و باید تاکید نمود علت اصلی شهرت روز افزون آن , حماسه بابک خرمدین ویارانش در دفاع از میهن خویش در این دژ بوده  که در دوران خود تا سرزمین اسلاوها ,مصر و قلمرو رومیان هم گسترش یافته بود
(ehsansaadat.blogfa.com/post-131.aspx
پیشگویان به بابک خرمدین ، آزادیخواه میهن پرست کشورمان گفتند در پایان این مبارزه کشته خواهی شد او گفت سالها پیش از خود گذشتم همانگونه که ابومسلم خراسانی از خود گذشت برای این که ایران دوباره ادامه زندگی پیدا کند روح بزرگانی همچون ابومسلم در من فریاد می کشد و به من انگیزه مبارزه برای پاک سازی میهن را می دهد پس مرا از مرگ نترسانید که سالها پیش در پای این آرزو کشته شده ام .
ارد بزرگ در سخنی بسیار زیبا می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند .  
بابک خرمدین اندکی بعد در حضور خلیفه تازی بغداد اینچنین به خاک و خون کشیده شد :  
خلیفه :عفوت میکنم ولی بشرطی که توبه کنی ! بابک :توبه را گنهگاران کنند٬توبه از گناه کنند. خلیفه :تو اکنو ن در چنگ ما هستی!
 بابک:اری ٬تنها جسم من در دست شما است نه روحم٬ دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است.  
خلیفه :جلاد مثله اش کن! معلون اکنون چراغ زندگیت را خاموش می‌‌کنم. بابک روی به جلاد٬چشمانم را نبند بگذار باچشم باز بمیرم. خلیفه :یکباره سرش را ازتن جدا مکن٬ بگذار بیشتر زنده بماند! نخست دستانش را قطع کن!جلاد بایک ضربت دست راست بابک را به زمین انداخت.خون فواره زد.بابک حرکتی کرد شگفتی در شگفتی افزود٬زانو زده ٬خم شد وتمام صورتش را با خون گرمش گلگون گرد.شمشیر دژخیم بالا رفت وپایین آمد ودست چپ دلاور ساوالان را نیز از تن جدا کرد.فرزند آزاده مردم به پا بود٬ استواربود . خون از دو کتفش بیرون می‌‌جست .  

خلیفه :زهر خندی زد : کافر! این چه بازی بود که در آستانه مرگ در آوردی ؟ چرا صورت خود به خون آغشته کردی؟ چه بزرگ بود مرد٬چه حقیر بود مرگ٬ چه حقیر تر بود دشمن! پیش دشمن حقیر٬مردبزرگ٬بزرگتر باید. گفت : در مقابل دشمن نامرد ٬ مردانه بایدمرد ٬اندیشیدم که از بریده شدن دستانم ٬خون ازتنم خواهدرفت . خون که رفت٬ رنگ چهره زرد شود .مبادا دشمن چنان گمان کند از ترس مرگ است ٬خلق من نمی‌پسندندکه بابک در برابرگله ء روباهان ترسی به دل راه دهد.... خلیفه از ته گلو نعره کشید: ببر صدایش را!!!! وشمشیر پایین آمد و سر. سری که هرگزپیش هیچ زورمند ستمگری فرود نیامده بود . هر بار که این داستان خوانده شود احساس می کنیم بابک هنوز هم زنده است و برای کشورش جان می دهد یادش گرامی باد